تبليغاتX
کرمان خبر

کرمان خبر

خبر و عکس

یادمان

وقتي مجامع جهاني به نفع ايران راي دادند

mosdq-majlis.jpg (29306 bytes)

سایت روز-اسفند ماه هر سال نام مصدق به چند بهانه زنده مي‌شود. چهاردهم اسفند سالگرد درگذشت اوست و بيست‌ونهم اسفند نيز سالروز تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت که نام مصدق با آن عجين است. امسال البته چهل سال از درگذشت دکترمحمد مصدق مي‌گذرد. در اين نوشته‌ سعي کرده‌‌ايم که به صورتي گذرا بر وقايع ملي شدن نفت و خصوصا نقش انگلستان در تضعيف دولت ملي ايران نظري بيفکنيم.

جرم مصدق

دکتر مصدق، به هنگام محاکمه در دادگاه نظامي گفته بود: «تنها گناه من و گناه بزرگ و بسيار بزرگ من اين است که صنعت نفت ايران را ملي کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي عظيم‌ترين امپراتوري جهان را از اين مملکت برچيدم.» [اسناد نهضت‌آزادي‌ايران، جلديازدهم، ص404]

اگرچه حکومت بيست‌و‌هفت ماهه مصدق، علاوه برآنکه پايه‌هاي نفوذ استعمار را به شدت لرزاند، بر ريشه‌ي استبداد کهن نيز ضرباتي مهلک وارد کرد، ليکن بي‌شک اگر حمايت «عظيم‌ترين امپراتوري» استعماري نبود، استبداد نمي‌توانست به تنهايي «حکومت ملي» را از پاي درآورد.«حکومت ملي»، در دو جبهه‌ي متفاوت، درگير جنگي طاقت‌فرسا شد و آرام آرام توان مقابله‌ي خود را از کف داد.

نهضت جهاني

نهضت ملي شدن صنعت نفت، علاوه بر آثاري که در داخل کشور بر جاي گذاشت، سرآغاز حرکت‌هاي نوين ضداستعماري در خاورميانه نيز گرديد. ملي شدن کانال سوئز در مصر، انقلاب الجزاير و مراکش و بسياري از جنبش‌هاي مردمي در خاورميانه و آفريقا از ملي شدن نفت ايران تاثير بسيار گرفتند و البته انگلستان نيز اين موضوع را پيش‌بيني مي‌کرد. مهرماه سال 1330، وقتي که مصدق از سفر پيروزمندانه خود به شوراي امنيت سازمان ملل باز مي گشت، در مصر توقف کرد. او در ميان استقبال پرشور مردم مصر به قاهره رفت و طي پيامي گفت: «کانال سوئز متعلق به مصر است، همانطور که آبادان به ايران تعلق دارد! هيچکس حق ندارد به استناد قراردادهايي که زير شرايط فشار و اختناق بسته شده، نسبت به آنها ادعاي مالکيت بکند.» در اين زمان سفارت انگليس در قاهره به وزارت خارجه اين کشور گزارش داده بود: «اگر وي موفق به ملي کردن نفت شود، کانال سوئز هدف بعدي خواهد بود.» [مصطفي‌علم، نفت‌قدرت‌واصول، ترجمه غلامحسين‌صالح‌يار، ص311]

ملي کردن نفت وتشکيل دولت ملي

قانون ملي شدن صنعت نفت در مجلس شوراي ملي تصويب شد و بالاخره 29 اسفندماه نيز به تصويب مجلس سنا رسيد، با تصويب اين قانون بحراني بزرگ آغاز شد که تا 29 ماه بعد نيز تداوم يافت. از نکات مهم آنکه اين قانون با راي مثبت تمامي نمايندگان مجلس تصويب شد.

پيش از تصويب اين قانون «حسين علا» مامور تشکيل کابينه شد و دولت وي نيز تنها به مدت دو ماه بر سر کار ماند و سپس به ناچار استعفا کرد. در اين زمان جمال امامي از مخالفان مصدق در مجلس به وي پيشنهاد کرد که اگر توان انجام ملي کردن نفت را دارد، خود نخست وزير شود. وي انتظار نداشت که مصدق پيشنهاد وي را بپذيرد و ليکن فوراً مصدق پيشنهاد وي را پذيرفت و مجلس نيز با اکثريت 79 راي مثبت در مقابل 12 راي منفي تمايل خود را به وي اعلام کرد. مصدق قبول نخست‌وزيري را منوط به تصويب قانون خلع بد در مجلس شورا نمود و مجلس نيز تقاضاي وي را پذيرفت. به اين ترتيب شاه که در مقابل عمل انجام شده اي قرار گرفته بود به ناچار فرمان نخست وزيري مصدق را صادر کرد.

بلافاصله پس از تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت در مجلس کارشکني‌هاي دولت انگلستان آغاز شد. اگرچه طرف قرارداد ايران يک شرکت خصوصي انگليسي بود، ليکن دولت فخيمه‌ي امپراتوري انگليس، راساً وارد اين مجادله شد و بيش از دو سال ايران را در سخت‌ترين شرايط محاصره اقتصادي بين المللي قرار داد.

انگلستان؛ رهبر دنياي آزاد

ششم ارديبهشت، سفير کبير انگلستان در تهران ضمن تاکيد بر «احساسات دوستي و مودت ريشه دار» بين دولت ايران و انگلستان متذکر شد: «اگرچه اخيراً سوء تعبيرات و تهمت‌هاي نارواي زيادي نسبت به شرکت نفت انگليس و ايران و دولت بريتانيا به طور کلي (!) به عمل آمده ولي اميدوارم که ملت ايران به اين نکات توجه داشته و مجلس اقدام يکطرفه و عجولانه اي راجع به نفت به عمل نخواهد آورد که باب مذاکرات را مسدود و نتايج وخيم و دامنه داري به بار آورد» [اسناد نفت، انتشارات پويان، بي تا، صص63-65]

اولين طرحي که انگليسي ها به آن پرداختند تلاش براي انحلال مجلس شوراي ملي [مصطفي علم، نفت قدرت و اصول، ترجمه غلامحسين صالح يار، -ص143] پس از آن احتمال اشغال آبادان و حمله نظامي به ايران، قتل نخست وزير، تبليغات عليه نخست وزير براي بدنامي وي، اختلاف اندازي در صفوف متحدان جبهه ملي و کودتا، بارها و بارها مورد بررسي قرار گرفت. اما چه انديشه اي باعث شده بود که «رهبران جهان آزاد»، «حاکميت ملي» ايران را به قربانگاه برند؟ در اين باره اشاره به بخشي از تحليلهاي رجال انگلستان در سالهاي نهضت ملي ايران ضروري به نظر مي‌رسد: «در برنامه تعيين شده براي هيئتي از طرف انگلستان به آمريکا اعزام شده بود، تاکيد شده بود که از دست دادن تسلط بر نفت ايران، در موازنه پرداختهاي بريتانيا سالانه يکصد ميليون ليره کسري بوجود مي آورد و از اين رو بر برنامه تجديد تسليحات و همچنين هزينه زندگي در بريتانيا اثر جدي خواهد گذاشت.» [همان- ص148] وزير خارجه انگليس معتقد بود که «وزارت درياداري، بايد ناوگاني را به خليج فارس بفرستد تا اين بوميان گستاخ را سر جايشان بنشاند» [همان، ص 154] جالب تر از آن نظريه وزير خزانه داري انگلستان بود که مي گفت: «در شرايط کنوني ادامه حيات اقتصادي بريتانيا مطرح است که اهميت آن خيلي بيشتر از ادامه حيات ايران است.» [همان، ص 304]

براي تکميل اين مجموعه، نظريه رودريک سارل از وزارت خارجه انگليس نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. وي نگراني آمريکا از سقوط اقتصادي ايران به علت جلوگيري از سقوط نفت را نادرست دانسته و معتقد بود که با افت اقتصادي ايران احتمالاً «تعداد کساني که بر اثر گرسنگي مي ميرند بيش از حد معمول نخواهد شد» بنابراين اين موضوع چندان فاجعه آميز نخواهد بود[ همان، ص 367]

خلع يد از انگليس

در چنين شرايطي دولت ملي، ناگهان در چنبره محاصره بين المللي قرار گرفت. 29 خرداد 1330، هيئتي از جانب دولت عازم مناطق جنوبي کشور گرديد و ماموريت خلع يد از شرکت انگليس و ايران را آغاز کرد. پيش از حرکت اين هيئت، دولت انگلستان به دادگاه لاهه شکايت کرده بود و اين دادگاه حکمي موقت صادر کرد که تا صدور راي دادگاه تصرف شرکت مزبور بايد متوقف شود. ليکن دولت ايران با توجه به اينکه دادگاه لاهه را صالح براي رسيدگي به اين شکايت نمي‌دانست، حکم موقت را نپذيرفت. به اين ترتيب مهرماه همان سال، انگلستان شکايتي را به شوراي امنيت سازمان ملل تسليم کرد و مدعي شد که ايران با قبول نکردن تصميم دادگاه لاهه صلح بين المللي را به خطر انداخته است.

مصدق در سازمان ملل

در اين زمان صدور نفت ايران به خارج از کشور قطع شد و کارتل‌هاي نفتي جهاني با اقدامي هماهنگ خريد نفت ايران را تحريم کردند. با وجودي که دولت ايران براي فروش نفت تخفيفي پنجاه درصدي در نظر گرفت، ليکن در طي دو سال به جز چند مورد جزيي، هيچ شرکتي حاضر به خريد نفت ايران نشد. مصدق اعلام کرد که اگر ظرف دو هفته، انگلستان پيشنهادهاي ايران را نپذيرد، اجازه کار کارمندان انگليسي را لغو کرده و آنان را از ايران اخراج خواهد کرد. در همين زمان بود که شکايت انگلستان از ايران در شوراي امنيت نيز مطرح شده بود. سفر مصدق به مقر سازمان ملل موفقيت آميز بود. سفير آمريکا، شکايت انگلستان به سازمان ملل را اشتباه مي‌دانست، زيرا از ديدگاه وي مصدق تريبوني به دست آورده بود تا نطرات خود را به گوش جهانيان برساند. در طي يک هفته‌ي جنجالي، مصدق در شوراي امنيت سخنان بسياري گفت، وي تاکيد کرد: «ملي کردن، حق بي چون چراي هر کشور برخوردار از حاکميت است، ولي به نظر مي رسد بريتانيا مي‌خواهد اين حق را لگدکوب کند.» او از شوراي امنيت خواست «از حقوق تمام کشورهاي جهان، اعم از کوچک و بزرگ حمايت کند» و ادامه داد: «اگرچه تحقق اين امر را بايد در آينده ديد، چه هنوز خداي قادر متعال است که بر اين جهان حکومت کند.»

بالاخره شوراي امنيت تصميم گرفت تا اعلام نتيجه ديوان لاهه در مورد صلاحيت خود، شکايت انگلستان مسکوت بماند و مصدق پيروزمندانه به کشور بازگشت.

مصدق در دادگاه لاهه

خرداد 1331، مصدق بار ديگر از کشور خارج شد و اين بار براي شرکت در جلسات دادگاه لاهه، عازم هلند شد. او تنها در اولين جلسه‌ي دادگاه سخن گفت و پس از آن دفاعيات را بر عهده پروفسور رولن گذاشت. مصدق در سخنان خود با اشاره به خواسته دولت ايران و کارشکني هاي دولت انگليس، تاکيد کرد: «با کمال اعتمادي که به حقانيت خود داريم و مخصوصاً اينکه اعتماد ما خلل ناپذير است، نمي توانيم قضيه اي را که براي ملت ما حياتي است در معرض خطر راي نامساعدي ولو اينکه آن خطر غير محتمل هم باشد قرار دهيم» و سپس ادامه داد: «تصميم ملي شدن صنعت نفت نتيجه اراده سياسي يک ملت مستقل و آزاد است. تمنا دارم به اين نکته توجه بفرمائيد که درخواست ما از شما اين است که به اتکا مقررات منشور ملل متحد از دخالت در موضوع خودداري فرمائيد».

وي در پايان سخنان خود نيز گفت: «موقعي که از تهران حرکت کردم اميدوار بودم مظالمي که به ايران وارد شده به طور کامل به عرض آقايان برسانم و مي خواستم مدارک بي‌شماري که در اين زمينه دارم و فقط بعضي از آنها را سابقاً به استحضار شوراي امنيت رسانده بودم به شما ارائه دهم تا به مداخلات شديد شرکت نفتي ايران و انگليس در امور داخلي ما بهتر پي ببريد، ولي چون مرا محدود ساختيد که از حدود مطالب مربوط به عدم صلاحيت خارج نشوم، ناچارم که از خواسته شما تبعيت کنم و از ارائه اسنادي که در دست دارم خودداري نمايم.»[ مدافعات مصدق و رولن در ديوان بين المللي لاهه، انتشارات زبرجد، صص 4 تا 7]

به هر ترتيب، نتيجه دادگاه لاهه، يک پيروزي بزرک براي مصدق بود: دادگاه، به نفع ايران راي داد و حتي تنها قاضي انگليسي حاضر در دادرسي، به ضرر انگستان راي داد!

قيام سي‌ام تير

مصدق اواسط خرداد به ايران بازگشت و از مجلس جديد نيز راي اعتماد گرفت. وي که نگران از ترکيب مجلس بود خواستار اختيارات بيشتري شد و در ضمن مي خواست پست وزارت جنگ را نيز خود بر عهده بگيرد. شاه زير بار نرفت و مصدق استعفا کرد. از 26 تير 1331 تا قيام 30 تير 1331، در مدت چهار روز اعتراضهاي مردم به حرکتي سيل آسا در سطح کشور مبدل شد. اجتماع تمامي نيروهاي مردمي و مذهبي در اين قيام و همکاري آيت الله کاشاني در بسيج مردم از ويژگي‌هاي قيام سي ام تير بود. با وجود کشتار بي سابقه، ارتش عقب نشيني کرد و مصدق بار ديگر به نخست وزيري رسيد و البته وزارت جنگ را نيز عهده دار شد و آن را نيز به نام وزارت دفاع ملي تغيير داد.

لايحه اختيارات فوق العاده نيز دوازدهم مرداد تقديم مجلس شد و به تصويب رسيد. بنابراين لايحه مصوبات دولت تا مدت شش ماه در کشور به صورت آزمايشي اجرا و پس از آن به مجلس تقديم مي‌شد. اواسط مردادماه نيز پس از استعفاي رئيس مجلس، آيت الله کاشاني به جاي وي انتخاب شد.

اقتصاد بدون نفت

مصدق در اين زمان وقتي از فروش نفت نااميد شد، تز اقتصاد بدون نفت خود را مطرح کرد. کوشش دولت در تشويق صادرات غيرنفتي، درآمدهاي حاصله از اين راه را چندين برابر کرد. بنابر يک محاسبه‌ي اقتصادي احتمالاً ميزان رشد سالانه واقعي اقتصادي در دوران زمامداري مصدق 7/3 درصد بوده است که شگفت آور است. [محمدعلي همايون کاتوزيان، مصدق و مبارزه براي قدرت در ايران، ترجمه فرزانه طاهري، ص 190]

البته اقدامات سختگيرانه در جهت رياضت اقتصادي به تنزل شديد رفاه عمومي انجاميد، با اين حال به علت بالا بودن ميزان محبوبيت دولت ملي، وقتي اوراق قرضه ملي منتشر شد، مردم اشتياق زيادي براي خريد آن نشان دادند. مصدق شش ماه پس از گرفتن اختيارات فوق العاده از مجلس، مجدداً تقاضاي تمديد اين اختيارات را نمود. دي ماه سال 1331، با وجود مخالفت آيت الله کاشاني با اين درخواست، مجلس با خواسته مصدق موافقت کرد. در واقع آغاز شکاف اساسي ميان گروه‌هاي مخالف شاه از همين زمان آغاز شد. پس از اين جدايي ها و پيوستن گروهي از ياران مصدق به جبهه مخالف، دولت ملي از همه سو محاصره شد.

کودتا و پس از کودتا

28 مرداد سال 1332، نهضتي که مي رفت تا با برقراري نظمي دموکراتيک، مردم را در سرنوشت خود سهيم کند، با همياري استبداد و استعمار و ارتجاع، شکست خورد و زحمات چندين ساله‌ي آزاديخواهان به باد رفت.

کودتاي 28 مرداد که با همکاري انگليس و آمريکا صورت گرفت، منجر به سهيم شدن امريکا در عوايد نفت ايران هم شد!. آمريکا علاوه بر آنکه در نفت ايران سهيم شد، آرام آرام در عرصه سياست نيز يکه تاز ميدان گرديد و انگليس را به حاشيه راند.مصدق درباره‌ي نقش آمريکا در خاطراتش مي نويسد: «پرواضح است که دولت آمريکا مدافع آزادي و استقلال ايران نبود و مي خواست به عنوان جلوگيري از کمونيسم، خود از منافع نفت استفاده کند، همچنان که کرد و آزادي يک ملتي را با چهل درصد از سهام کنسرسيوم معاوضه نمود»[ خاطرات و تالمات مصدق؛ ص 378]

پس از کودتا بيشتر وزيران و همکاران دولت و جمعي از نمايندگان فراکسيون نهضت ملي، دستگير شدند. چند تن از آنها در دادگاههاي نظامي، محاکمه شدند، همه روزنامه هاي ملي توقيف شد، فعاليت احزاب وابسته به جبهه ملي ممنوع گرديد و چند تن از رهبران آنان، از جمله خليل ملکي (نيروي سوم) و داريوش فروهر (حزب ملت ايران) محبوس شدند.مصدق محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد و سيد حسين فاطمي، وزير خارجه دولت مصدق و مدير روزنامه باختر امروز نيز تيرباران گرديد. حکومت استبداد بازگشته بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 6:44  توسط وحید قرایی  | 

نگاهی کوتاه به سال 1385

 

سال پر دغدغه...

 

 

وحید قرایی-سال 1385 در حالی به پایان می رسد که مرم ایران سال پرتنشی را از لحاظ اقتصادی پشت سر گذاشتند.گرانی و هراس از افزایش ناگهانی قیمت ها در طول سال، سایه خود را بر سر مردم انداخته بود و در این میان احتمال تحریم های شدید جانعه بین الملل علیه ایران به خاطر مسائل هسته ای به این نگرانی ها دامن می زد.

در این میان به نظر می رسد آنچه محمود احمدی نژاد در دوران انتخابات نهم ریاست جمهوری وعده آن را می داد از جمله بهبود معیشت مردم و آوردن پول نفت بر سفره های مردم آن گونه که مردم انتظارش را می کشیدند محقق نشد و حتی این مطلب تکذیب شد و سخنگوی دولت اعلام کرد:"نفت بوی بدی می دهد!"

مردم استان کرمان نیز اما از این مسائل کشوری فارغ نبودند و گرانی شدید برخی کالاهای اساسی را در مدت هایی از طول سال تحمل کردند.آنجا که برخی مطبوعات محلی به شدت از این وضعیت گله کردند و حتی یکی از مطبوعات به طعنه "آبگرمو" را غذای لوکس سفره کرمانی ها معرفی کرد.اما یکی از موارد مهم در این زمینه صحبت های استاندار کرمان در اولین گفتگویش با مطبوعات بود که استان کرمان را از جمله استان های محروم و توسعه نیافته کشور معرفی کرد و آمار و ارقام مسئولان قبلی استانداری کرمان مبنی بر توسعه استان کرمان را بی پایه و اساس معرفی کرد. او حتی وعده داد که تمام کپرنشین های استان کرمان صاحب خانه خواهند شد و در این زمینه بنیاد مسکن و کمیته امداد به یاری خواهند شتافت.

اما یکی از مواردی که ماههای زیادی رسانه ها و حتی مردم کرمان را به خود مشغول کرده بود سفر رییس جمهور به استان کرمان بود که هر بار به نوعی مطرح می شد و تاریخی برای آن معین اما پس از مدتی تکذیب می شد.مردم که از زبان استاندارشان کرمان را محروم و توسعه نیافته می دیدند انتظار داشتند که رییس جمهور در زمانی زوذتر از استانهای توسعه یافته کشور به استان کرمان سفر کند اما این اتفاق روی نداد تا جایی که حتی شایعه اختلاف رییس جمهور با بخشی از مدیریت استان کرمان مطرح شد. البته در بهار و تابستان 85 گرمی هوا مانع سفر احمدی نژاد به کرمان عنوان شد اما او در ماههای معتدل سال نیز نیامد تا دلایل نیامدنش بیشتر در پرده ابهام بماند...گرچه برخی معتقد بودند سفرهای استانی رییس جمهور برای مردم استان ها آنچنان منفعتی ندارد که آن همه حساسیت در مورد آن ایجاد شود.

اما در زمینه اقتصادی در مورد کرمان اتفاقات خوبی نیز روی داد. توسعه صنایع مرتبط با مس از جمله آن بود که می توانست منافع اقتصادی قابل توجهی را برای کرمانیان به همراه داشته باشد.همچنین تشکیل شرکت توسعه و آبادانی استان کرمان و شرکت ملی پسته ایرانیان با حمایت و حضور استانداری کرمان از مواردی بود که برای استان کرمان مثبت تلقی می شد اما این موارد منتقدانی هم داشت که می گفتند که مشابه چنین شرکت هایی در استان کرمان وجود دارد و نیازی به راه اندازی و تجربه مجدد آنها نیست.

به چالش کشیدن مدیریت خیریه مولی الموحدین کرمان که طرحهای عمرانی و اقتصادی زیادی در سایه آن به بهره برداری رسیده بود توسط مدیران جدید نیز از آن اتفاقاتی بود که توجهات زیادی را به خود جلب کرده بود اما این کشمکش ها به نتیجه خاصی نرسید و تغییر خاصی در روال سابق پیش نیامد...

به هر حال سال 85 در حالی به پایان می رسد که وضعیت مبهم پرونده هسته ای ایران و نیز تکلیف روشن نشده قیمت و نوع توزیع بنزین همچنان از نگرانی هایی محسوب می شود که باعث شده مردم چندان به وضعیت اقتصادی بهتر در سال آینده امیدوار نباشند.

در حوزه سیاسی و اجتماعی نیز بعد از سه انتخابات متوالی که مجلس ، شورای شهر و نهاد ریاست جمهوری در اختیار محافظه کاران قرار گرفت در سال 85 نتایج انتخابات شورای شهر نور امیدی را به وضعیت اصلاح طلبان تاباند که آنها را به تغییر وضعیتشان دز انتخابات آتی در صورت اتحاد بیشترشان امیدوار کند. در کرمان نیز مشابه چنین اتفاقی افتاد و اصلاح طلبان موفق شدند اکثر کرسی های شورای شهر کرمان را تصاحب کنند. البته شکست طرفداران احمدی نژاد که نام ائتلاف رایحه خوش خدمت را بر خود گذاشته بودند مانند بسیاری از نقاط دیگر کشور می توانست پیام هایی را برای دولت نهم به همراه داشته باشد.

اما فضای تقریبا راکد دانشگاه های کرمان از لحاظ سیاسی نشان می داد که سیاست های وزارت علوم در مورد تشکل های سیاسی خصوصا منتقدان دولت کار خودش را کرده است و دانشگاههای کرمان را به سکوتی عمیق فرو برده است.

در این بین می توان سال 85 را سالی طلایی برای متکدیان در کرمان دانست چراکه با تعطیلی مرکز نگهداری متکدیان و بی خیال شدن نهادهای ذیربط در این مورد سیل متکدیان و کودکان خیابانی اعم از ایرانی و افغانی و پاکستانی به خیابان های شهر کرمان سرازیر شد تا شهروندان بیش از گذشته با این متکدیان سر وکله بزنند.

البته وضعیت نامطلوب ظاهری شهر کرمان با وجود تاکیدات استاندار کرمان چندان تغییری نیافت و حتی در مواردی طرح های بهبود وضعیت شهر به دلیل طولانی شدنشان وضعیت را بدتر از قبل می نمود. چاله های شهری همچنان برقرار بودند، اکثر خیابانها خطکشی نداشتند و حتی یکی از نشریات توجه مردم را به وجود نکته ای جالب در خیابانهای شهر جلب کرد:"خط کشی های عابر پیاده اکثرا به جای رسیدن به پل به جدول جوهای خیابانی می رسند...!"

وضعیت نامناسب حاشیه نشینی در شهر کرمان نیز قابل توجه بود که پس از نا آرامی های شهرک حاشیه ای پدر بیشتر خود را نشان داد و حتی گزارش هایی نشان داد که این حاشیه نشینی مختص تنها یک طرف شهر نیست و وضعیت مشابهی در شمال و جنوب و شرق شهر نیز وجود دارد.البته کارشناسان هشدار دادند که مبادا دولت با افزودن مناطق حاشیه ای به محدوده شهری مشکلات بیشتری برای شهر کرمان و شهروندانش ایجاد کند.

اما در حوزه شهری خبرهای خوبی هم منتشر شد و آن آغاز بازسازی بازار بزرگ و قدیمی شهر کرمان بود که وضعیتش به حد نگران کننده ای رسیده بود. با وعده های داده شده ظاهرا طی دو سه سال آینده وضعیت بازار زیبای کرمان به حد قابل قولی خواهد رسید.بازگشایی مجدد موزه هنرهای معاصر صنعتی کرمان نیز می توانست برای مردم کرمان قابل توجه باشد.

اما برخی شرارت ها، آدم ربایی ها و آدمکشی های اشرار در استان کرمان بار دیگر نشان داد که رسیدن به وضعیت مطلوب در مسائل امنیتی استان کرمان چندان هم ساده و در دسترس نیست حتی اگر استاندار کرمان فردی نظامی و درگیر با چنین مسائلی باشد. به هر حال آنچه که روشن بود ماههای پایانی سال در این مورد وضعیت بهتری برقرار بود و این نشان می داد که تجارب در حفظ امنیت استان در مقابل اشرار فعال در آن به کار آمده است. گرچه به نظر می رسد که ایجاد احساس امنیت مطلوب نزد شهروندان تلاشهای بیشتری از سوی متولیان انتظامی و امنیتی استان کرمان می طلبد.در این میان در حوزه قضایی به نتیجه نرسیدن نهایی پرونده قتل های محفلی کرمان پس از گذشت 4 سال از روی دادنش و اعدام شرور معروف کرمان(محمد خان رفیعی) مورد توجه مردم کرمان قرار گرفت.بحث پرونده زمین خواری های گسترده سیرجان و لزوم پیگیری سریع و بی طرفانه آن نیز قابل توجه می نمود.

در زمینه تصادفات جاده ای در کرمان وضعیت در سال 85 نیز قابل قبول نبود و مرگ و میرهای جاده ای ناشی از تصادفات آمار بالایی داشت که نشان می داد استان کرمان در این زمینه همچنان در کشور جزو استان های پر تصادف است.

وضعیت ترافیک و رانندگی کرمانی ها در این شهر نیز بهبود قابل توجهی نیافت بطوری که وضعیت نامناسب بسیاری از خیابان های اصلی و فرعی، قانون شکنی بخشی از راننگان و وسعت زیاد شهر کرمان و عدم توانایی در کنترل همه جانبه آن عامل بروز ناهنجاری های ترافیکی در شهر کرمان است.

یکی از اتفاقات جالب توجه در کرمان مشاهده نور شدیدی در آسمان کرمان و شهرهای اطراف بود که توجهات زیادی را به خود جلب کرد اما گویا جستجو ها و کنکاش های نهادهای ذیربط نتیجه بخش نبود تا هم شایعات زیادی شکل بگیرد و هم این موضوع به عنوان یک موضوع مرموز و مشکوک نزد مردم تلقی شود.

در آخرین ماه سال بود که استاندار کرمان در اظهاراتی از انتقاد مطبوعات از وضعیت موجود گلایه کرد و آن را حتی باعث ناامنی بیشتر در استان کرمان تلقی کرد! این حرفها بدون واکنش نماند و تعدای از روزنامه نگاران و حتی چهره های اصولگرا انتقاد را حق مطبوعات دانستند و سخنان استاندار را فرافکنی مشکلات موجود دانستند.

اما در سال 85 بسیاری از کارگران و معلمان از وضعیت خود ابراز نارضایتی نمودند و حتی در مواردی کار به تجمع و اعتصاب و تحصن نیز کشیده شد تا مشخص شود شعار عدالت محوری دولت نهم نیز از کارایی لازم برخوردار نیست و نارضایتی های معیشتی و شغلی در میان اقشاری از جامعه همچنان ادامه دارد.

به نظر می رسد با مشکلاتی که پیش روی کشور از جهات بین المللی و برخی ناهماهنگی ها در تصمیم گیری های دولت و مجلس وجود دارد اظهار خوشبینی در مورد وضعیت مردم در سال آینده چندان راحت نباشد. به هر حال باید منتظر آغاز سال جدید ماند و دید تصمیم گیری های مهم دولت چه اثراتی بر زندگی مردم ایران و به تبع آن استان کرمان خواهد گذاشت؟....

منتشر شده در تشریه همراه کرمان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 6:45  توسط وحید قرایی  | 

کرمان در میان گرد و غبار

اين بود وضعيت هواي كرمان

مردم كرمان كه خانه تكاني نوروز را انجام داده بودند با گرد وخاكي كه ديروز و پريروز شهر را فرا گرفت متوجه شدند كه يك بار ديگر بايد خانه را گردگيري كنند.

به هر حال نابود شدن بخشي از تاغزارهاي اطراف كرمان و وجود زمين هاي خالي كه با هر باد پرسرعتي كلي خاك از آنها به هوا بلند مي شود باعث شده بود تا مردم كرمان دو روز پر گرد و غبار را پشت سر بگذارند.

عكس:وحيد قرايي

عكس: وحيد قرايي

عكس: وحيد قرايي

عكس:وحيد قرايي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 10:51  توسط وحید قرایی  | 

پیشنهادی به همه وبلاگ نویسان ایرانی

 

سالی به نام "کوروش بزرگ"

 

در روزهای گذشته پیام های کوتاهی از طریق تلفن همراه به هم وطنانمان می رسد که از آنها می خواهد در یک حرکت مردمی و خودجوش سال 1386 را به نام "کوروش بزرگ" نام گذاری نمایند و این سال را با نام این شخصیت بزرگ ایران باستان پاس بدارند.

متن پیام کوتاه به این شرح است:"سال 1386 از سوی میهن دوستان، سال "کوروش بزرگ" نام گذاری شده است و اگر کشورتان را دوست دارید این پیام را به دوستانتان بدهید."

در اینجا به نظر می رسد به دلیل توهین های اخیر به ایرانیت و تمدن ایرانیان خصوصا با ساخت فیلم های سینمایی نظیر 300 در هالیوود و برای رویکردی بهتر به ایرانیت و اصالت ایرانی مردم کشورمان این قضیه از سوی وبلاگ نویسان نیز بیشتر مورد توجه قرار گیرد تا این اقدام گستره ی بیشتری در میان ایرانیان پیدا کند و با یادآوری اصالت تمدن ایرانی با نام کوروش تلاش بیشتری برای زنده کردن این واقعیت که ایرانیان به ملیت و تاریخ خود مفتخرند انجام دهند و گام های بلندی در این زمینه بردارند...

کوروش کبیر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:13  توسط وحید قرایی  | 

۳ کشته در انفجار خودرو دانشگاه کرمان در چزابه

انفجار خودروي مزداي واحد تبليغاتي دانشگاه شهيد باهنر كرمان در اردوي كاروان‌‏هاي راهيان نور، چند كشته و مجروح به جا گذاشت.

به گزارش "ايلنا"، اين حادثه حوالي ساعت 30/15 در جاده مرزي چزابه- فكه و در نزديكي پاسگاه مرزي ارتش رخ داده است. گفته مي‌‏شود علت اين حادثه عبور خودرو از روي يك مين ضد زره بوده است و بر اثر آن سه نفر كشته و دو نفر مجروح شده‌‏اند.

كارت دانشجويي يكي از سرنشينان خودرو در محل حادثه پيدا شده است.

اما روایت خبرگزاری انتخاب حکایت از کشته شدن ۴ نفر در این حادثه دارد:

براثر انفجار روز چهارشنبه يك شي در منطقه چزابه واقع در دشت آزادگان خوزستان چهار تن از اعضاي يك كاروان راهيان نور اعزامي به مناطق عملياتي دوران دفاع مقدس به شهادت رسيدند.
مديركل امنيتي و انتظامي استانداري خوزستان  با تاييد اين خبر اظهارداشت: احتمال مي‌رود شي مورد نظر يك مين ضد خودرو به جاي مانده از دوران جنگ تحميلي بوده كه در داخل يك دستگاه وانت دوكابين در محلي نزديك يادمان شهداي چزابه منفجر شده است.
عبدالرحيم يوسف‌آبادي خاطرنشان ساخت: محل حادثه سالهاست كه از وجود هر گونه اشياي انفجاري به جاي مانده ازدوران جنگ پاكسازي شده و حادثه اخير نيز ناشي از برخورد خودرو با مين نبوده است.
به گفته وي، يك تيم متشكل از كارشناسان نظامي با اعزام به محل در حال بررسي علل وقوع اين حادثه هستند كه جزئيات آن متعاقبا اعلام خواهد شد.
بر اثر اين حادثه كه حوالي ساعت ‪ ۱۵‬و ‪ ۴۵‬دقيقه امروز به‌وقوع پيوست، ‪ ۱۵‬تن ديگر از افراد اعزامي كاروان راهيان نور دانشجويان دانشگاههاي علوم پزشكي مشهد و كرمان به مناطق عملياتي دوران دفاع مقدس مجروح شدند.
بنابه اين گزارش، مجروحان حادثه به بيمارستانهاي رازي، گلستان و امام خميني(ره) اهواز منتقل شده‌اند.
دراين حادثه به دودستگاه خودروي همراه كاروان ازجمله يك دستگاه آمبولانس خسارات كلي وارد آمده است.
اظهارات منابع محلي حاكي از آن است كه شماري از افراد اعزامي اين كاروان پيشتر با ورود به يك منطقه پاكسازي نشده، اقدام به جابجايي يك عدد مين ضد تانك و يك عدد گلوله خمپاره از محل كرده‌اند.
بنابه اين اظهارات، آنان قصد داشتند اين ادوات نظامي و انفجاري را با خود از منطقه خارج كنند كه حين اين جابجايي‌ها مين ضد تانك در يك دستگاه خودروي وانت دوكابين همراه كاروان منفجر شده و منجر به وقوع حادثه موصوف مي‌گردد.
گفته مي‌شود چنانچه خودروي آمبولانس در محل متوقف نبود، تركشهاي اين انفجار منجر به تلفات و خسارات بيشتري مي‌شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 18:41  توسط وحید قرایی  | 

پاسخی بر یک اتهام

فرد و یا جمعی با عنوان"همکاران آموزش و پرورش چترود" با نوشتن متنی در ستون نظرات خوانندگان این وبلاگ با شدت هرچه تمام تر! از خبرگزاری فارس و خبرنگارانی که تعداد کشته شدگان حادثه تصادف مینی بوس حامل دانش آموزان دبیرستان دخترانه کاظم آباد را ۹ نفر اعلام کرده اند انتقاد کرده اند که در زیر می آید: 

"خبرگزاری فارس در دروغی وقیحانه برای جاب مخاطب متاسفانه امار مربوط به تلفات تصادف چترود را 9 تن اعلام نمود که شدیدا تکذیب می گردد و در این حادثه متاسفانه 4 نفر دانش اموز و معلمشان فوت نمودند که اموزش و پرورش شهرستان چترود بر خود این حق را لحاظ می دارد که از این خبرگزاری و سایر کسانی که امار اغواکننده و نادرست منتشر نمودند شکایت نماید.
بدیهی است که صداقت اولین لازمه هر خبرنگار است و نوشتن امار دروغ جز ضربه زدن به کشور و انقلاب هیچ فایده دیگری ندارد.کاش به جای اب در اسیاب دشمن ریختن اندکی با خانواده های داغ دار این عزیزان همدردی می نمودید."

کرمان خبر-اما لازم است در این مورد چند توضیح داده شودضمن این که همچنان این احساس وجود دارد که همکاران آموزش و پرورش چترود نویسنده این مطلب نبوده اند...  

۱-تعداد کشته شدگان طی آخرین اخبار ۵ نفر شامل ۴ دانش آموز و ۱ معلم بوده است که مراسم ختم آنها نیز برپا شد.

۲-اخبار خبرنگاران در لحظات بحرانی حادثه که بیمارستان شهید باهنر کرمان مملو از کسانی بود که برای تعیین سرنوشت فرزندانشان به بیمارستان آمدند مخابره شد. در آن لحظات بحرانی منابع بیمارستانی و شاهدان در غیاب سیستم اطلاع رسانی آموزش و پرورش آمار متفاوتی ارائه نمودند و مثلا ایسنا ۷ کشته و فارس ۹ کشته را اعلام نمود. سوال اینجاست که در آن لحظات همکاران آموزش و پرورش کجا بودند تا آمار دقیق کشته شدگان این حادثه را اعلام کنند تا اخبار ضد و نقیض منتشر نشود.

۳-اختلاف ۲ یا ۴ نفری آمار کشته شدگان که از سوی رسانه ها منتشر شد مانع از آن نیست که "همکاران آموزش و پرورش چترود" خود را در ایجاد چنین حادثه مقصر ندانند و با فرافکنی به جای تشریح دلایل بروز این حادثه و بیان نقاط ضعف خود و یا سایر مقصران این حادثه، رسانه ها و خبرنگاران را اینچنین متهم کنند.

۴-استفاده از واژه های نخ نما شده ای چون "آب به آسیاب دشمن ریختن" نسبت به خبرنگاران در شان هیچ همکار آموزش وپرورشی نیست.

۵-به جای این صحبت ها شرایطی را فراهم نمایید تا دانش آموزان ولو ۴ نفر از آنها اینچنین جان خود را بر سر بی دقتی ها و کمبود امکانات نبازد...ضمنا بهتر است به جای فرافکنی به دنبال یافتن مقصرانی بود که عملشان باعث چنین حوادثی می شود.

۶-اخبار منتشر شده در خبرگزاری فارس از زمان روی دادن حادثه در سایت موجود بوده و مشخص نیست چرا نویسنده یا نویسندگان این مطلب تازه یادشان افتاده اطلاع رسانی صحیح نمایند؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 13:8  توسط وحید قرایی  | 

گذری بر سالی که گذشت، نوشته مسعود بهنود در سالنامه ۸۵ روزنامه اعتماد

 

انسان آزاد، با خبر متولد شد

 

انسان تلاش می کند که آزاد شود. اين مقدس ترين تلاش انسان در همه زمين و همه زمان بوده است. هر کس آزادی را در جائی و به تعريفی می بيند، يکی در نوشتن، يکی در ساختن، يکی در گفتن، يکی در جمع ثروت، يکی در ميان محرومان، يکی... اما چندان که در اين کار به اوج رسيد. آن وقت است که در حسرت انسان ساده و صميمی به جست و جو برمی آيد. و می خواند دلدار همين جاست بيائيد بيائيد.

در آستانه آغاز قرن بيست و يکم وقتی نطق نويس کاخ سفيد برای کلينتون نوشت قرنی که از اين لحظه آغاز می شود قرن خبر[اطلاع رسانی] است که آزادی انسان بدان وابسته است، نه نويسنده و نه گوينده آن تصوری نداشتند که آن چه راجر فرادی از آن اطلاعی به دست آورده همه ماجرا نيست. همه ماجرا برای کسانی در يک سال قبل هم قابل تصور نبود. اما اينک شمائی از آن در برابر چشم هاست. انسان که از ابتدای خلقت در طلب آزادی خود بود، ده سال بعد از انقلاب انفورماتيک، دريافته است که آن چه را ايدولوژی ها، اقتصاد، سياست، جنگ ها و صلح ها، ادبيات و فلسفه به او ندادند – يا چنانش ندادند که بتوان گفت ازاد شده است – اينک از گذر وسايل تازه که به هر انسان امکان داده که جهان را از خود باخبر کند، در دسترس است.

علی خورشيد آزاد شد در نوزده سالگی و از همان شهر خودشان در اطراف کراچی. او با دوربين يک بار مصرفی که پدرش ده سال قبل برايش خريده بود خودش را به جهان رساند. رفت نشست کنار دريا و از جذر عکس گرفت و گذاشت در سايت فليکر و شد علی خورشيد. سايت فليکر درست شده است برای آن که هر کس عکسی دارد بگذارد آن جا. و تا به حال ۳۲۰ ميليون عکس آن جاست که دويست تايش مال علی است.

ليلا دختر پانزده ساله کسی نمی داند کجا زندگی می کند. گفته اند مريلند آمريکا. گفته اند و ثابت نشده که نيمه لبنانی است. به هر حال مسلمان است. نشست جلو دوربين کوچکش و همه آن چه را در طول اعصار و قرون جوانان و به خصوص دختران از عالم پنهان می دارند و گاه به دردها و گرفتاری و بيماری هائی مبتلايشان کرده گفت. گفت. گفت. تا سرانجام آن را در يوتيوب گذاشت و هزاران نفر آن را ديدند. فردايش آنان هزاران بودند. همه همديگر را پيدا کردند. ديگر رازی نمانده است. حالا ليلا برای دختران جوان پيروش همان جائی نشسته که کرتا اسکات کينگ بيوه مارتين لوتر کينگ که هم امسال مرد. خانم کينگ سی سال پيش از نزديک ديد رويائی را که همسرش در سر داشت و چون آن را با يک ميليون نفر که در واشنگتن گرد آمده بودند در ميان گذاشت، قربانی آزادی حقوق سياهان شد.

ابرانسان همان است که گفته بودند تئوری تاريخ برای او نوشته شده و فيلسوف اسکاتلندی توماس کارلايل نوشت تاريخ جهان چيزی نيست جز بيوگرافی او، بيوگرافی آدم های بزرگ. اما ليو گروسمن در بررسی احوال سال ۲۰۰۶ نوشت اين تئوری آسيبی جدی ديد با آن چه در اين سال رخ داد. آدم های بزرگ، ابرانسان ها نه، بلکه انسان های عادی دارند تاريخ جهان را می سازند، از وقتی که ازادی اطلاعات به سراغشان رفته است. تاريخ بدون انسان های بزرگ، با همين آدميان که ما هستيم اما با خبر. وقتی از ديگران خبر می گيريم و زمانی که به عالم از خود خبر می رسانيم. و وقتی بقچه دلمان را باز می کنيم کسی از آن سوی آن سوی دنيا جواب می دهد و دستی دراز می شود به سويمان .

فرد مانسون می گويد من که نمی توانستم روی صندلی چرخدار بتهوون بشوم، من که نمی توانستم به کسی بگويم که شکل موسيقی ديگری در سرم دارد دنگ دنگ می کند. اما همين که در وب لاگم نوشتم و صداهائی که در ذهنم بود را درآوردم و هی بام بام بام کردم، و آن را گذاشتم روی يکی از سايت های عمومی، در يک روز پنجاه هزار صدا برايم آمد که مانند صدای خودم بود. امروز همه اين ها با منند و داريم يک موسيقی خلق می کنيم. به هيچ کدامشان نگفته بودم که من روی صندلی چرخدارم. وقتی هم گفتم فرقی نمی کرد ديگر.

مردان سال

مجله معتبر تايم دو ماه پيش که می خواست بنابه سنت آدم سال را انتخاب کند، مثل همه سال های معاصر ده ها گروه تخصصی را به خدمت گرفت که انتخاب خود را بفرستند. انتخاب ها گشت و گشت تا سرانجام نه رامزفيلد انتخاب شد و نه پاپ، نه احمدی نژاد و نه هيچ شخصيت مثبت و منفی ديگری. حتی انتخاب يک شهر [ مثل نيويورک يا سويل اسپانيا هر کدام به دليلی] قانع کننده نبود. پيشنهاد شد که مانند خيلی از سال ها که يک گروه و يا اعضای يک حرفه – مانند ورزشکاران و يا ماموران نجات نيويورک - مردان سال شدند، امسال هم روزنامه نگاران انتخاب شوند. هيچ کدام آنی نبود که ذهن نوگرای مديران تايم را جواب بدهد تا زمانی که يکی پيشنهاد کرد "مردم جهان" . عجب پيشنهاد عجيبی. هميشه يکی از مردم جهان بوده است. يعنی چی. پيشنهاد دهنده توضيح داد، يعنی انسان را انسان آزاد کرد. انسان وقتی در آئينه رسانه ها خود را ديد، به شرافت انسان پی برد. انگار يکی به او گفت که نگاه کن پشت هر پنجره، زير هر چراغی که روشن است يکی مانند تو نشسته . و چنين بود که تايم صفحه شفافی مانند آيئنه روی جلد شماره اول سال ۲۰۰۷ خود چاپ کرد و نوشت انسان سال: تو" يعنی همان که خود را در آيينه نگاه می کند. يعنی سالی که مردم قدرت گرفتند. قدرت از افسانه و ابرانسان گرفته شد و داده شد به زمينی، به احمد از بغداد که در وبلاگش نوشت و بلاگر کلی از افسران نيروی زمينی آمريکا که در خط اول جبهه هم لب تابش را برده و بلاگری می کند. برای اول بار در تاريخ دو طرف يک جنگ با هم حرف زدند. تو می خواهی مرا بکشی. هر دو از هم پرسيدند. و هر دو جواب دادند نه.

مصطفی طباطبائی نژاد در کتابخانه دانشگاهشان در لوس آنجلس کار داشت که مامور حفاظت از وی کارت خواست و بعد هم او را مجبور کرد که محل را ترک کند. آمد بگويد چرا، دست های بزرگ پليس پشت گردن او را گرفت. کشان کشانش بردند. پليس آمريکا در طول عمر آن کشور ميليون ها بار چينن کرده است، حتی کشتن به خطا. اما اين بار دانشجويان به دفاع از اين دانشجوی ايرانی برخاستند. کار به عذرخواهی رييس پليس و فرماندار کشيد و مطرح شدن موضوع در سطح جهان و در کنگره حتی. چرا که يکی از دانشجويان آمريکائی وقتی که مصی را پليس می کشيد با موبايل خود اين صحنه را ضبط کرد و بعد هم گذاشت در يوتيوب. يوتيوب همان سايتی است که هر کس فيلمی دارد می تواند در آن جا بگذارد. يازده ماه پيش سه تا جوان حدود بيست سال به فکرشان رسيد که چنين سايتی بسازند. امسال اين سايت را يک ميليارد و شصت و پنجاه ميلون دلار فروختند. در حالی که هر روز ۶۵ هزار ويدئو در آن گذاشته می شود و در سال گذشته ده ميلون به اين سايت سر زدند و حالا رسيده است به صد ميليون بازديد کننده در روز.

بنيادگذاران اين سايت، سه همکلاس بودند چاد، استيو و جواد که کار را با سی و هشت دلار شروع کردند. دو سه ماه بعد جواد تنها مسلمان جمع از بقيه جدا شد. استيو و چاد ادامه دادند تا امروز که بدون يوتيوب جهان چيزی کم دارد. بنيادگذاران اين سايت بيش ترين رای را برای انتخاب به عنوان مردان سال ۲۰۰۶ داشتند.

اين دو جوان همه نامزدهای ديگر را کنار زده بودند برای انتخاب به عنوان مرد سال از جمله – لاکشمی ميتال – سلطان فولاد جهان، چاوز، احمدی نژاد، انگلا مرگل، کيم جونگ ايل، شنيزو آبه و پوتين روسای دولت های ونزوئلا، ايران، آلمان، کره شمالی، ژاپن و روسيه ، نومحافظه کاران ساکن کاخ سفيد يعنی بوش، چنی و رامزفيلد ،خانم پلوسی و تيم دموکرات ها که برنده انتخابات مياندوره ای آمريکا شدند، مقتدا صدر جنگاور عراقی،شهروندان عراق، پاپ بنديکت، محمد يونس برنده جايزه نوبل و بانکدار فقيران بنگلادش و فدرر و تايگر وود تنيسور و گلف باز مشهور جهان. گرچه خود بنيانگذاران يوتيوب هم برگزيده نشدند و جايشان به "تو" داده شد اما انتخاب مجله تايمز به اندازه زيادی اشاره به کاربران يوتيوب داشت.

بعد از آن چه

همين بيست و پنج سال پيش روان شناس بزرگ تهرانی، وقتی اسماعيل شاهرودی [آينده] شاعر را با روان پريشانش معالجه می کرد، کتاب نجومی به او داده بود که مقداری آمار و ارقام در آن بود. آينده می خواند و مدام رو به خود می گفت اسماعيل مورچه هم نيستی، دلت يک ذره هم نيست. شاعر از راه دانستن مسافت های آسمانی، کهکشان های کشف شده، راه شيری، منظومه شمسی، فرضيات آفرييش زمين و زمان می رسيد به اندازه خود. اين که اگر چند سال نوری بروی تازه به اولی می رسی، و هر سال نوری يعنی چی، و با چه سرعت در چه زمانش می توان پيمود. آينده می گفت [دکتر با دادن آن کتاب نجوم] ميخواد بگه هيچی ام نيستی، وقت ساعت را تلف نکن. اما دکتر با تجربه بهش گفته بود ميخواستم بهت بگم چقدر آدميزاد بزرگ است که اين ها کشف اوست و تو مغزش اين همه جا دارد... اما ديگر اين مطايبه برای ذهن به هم ريخته شاعر پريشان احوال زيادی بود که سرگردان می گفت خب بعدش چی.

نقشه گوگل، پديده غريبی است که در سالی که گذشت ميليون ها انسان را به کار انداخت تا خانه دوست و خانه خود را جست و جو کنند. خانه را مشخص می کنی، در محله ای، بعد از محله به شهر، شهر را در ميان کشور پيدا می کنی. و چون لختی به آن خيره ماندی، باز هم دوربين را بالاتر ببر تا کشور، کشور را در منطقه، آن را در قاره. از قاره به کره زمين برس. حالا اين کره خاکی را در ميان منظومه شمسی بنگر و از آن جا به کهکشان. با فشار انگشت روی موشک، از خانه دوست کنده می شوی و می روی.

کاری که نقشه گوگل می کند. بازی غريبی است با مغز انسان که اينک کارکردش کوچه به کوچه رگ به رگ، برای علم شناخته شده است. علم خوب می دانند که حساب از کدام کوچه گذر می کند و عشق از کدام منطقه مغز می گذرد. وسواس از کجا می آيد و تعصب کجا لانه دارد. عکس هر کدام از اين ها را گرفته اند. عکسش به همان تصوير خانه دوست در کهکشان می ماند.

در حالی که در سراسر جهان، اکثر مردم جهان در کار زندگی روزانه خودند. درگير جنگ ها و صلح ها، مردن و به دنيا آمدن، ازدواج کردن و طلاق دادن. پيوستن و از هم گسستن، فراز و فرود. همان عامل که خانه دوست را در نقشه کهکشان می يابد. مغز را موج به موج می شناسد، رگ به رگ می گردد. دی. ان. ا کشته گان بيست و سی سال پيش را بررسی می کند و قاتلان آنان را می شناسد، همان که دارد دکمه ای می سازد که عواطف و احساساتت و سلائق و تمايلات هر کس بر آن ثبت شدنی است، با تحول يکی از بخش ها، يکی از ريز بخش های علوم، تحولی بزرگ ظاهر شده است که انگار ديگر آپوکاليپس. که ترجمه اش کرده اند آخرالزمان.

اما اين همه تازه نيست. نزديک دويست سال است که قطار علم به راه افتاده، نزديک به دويست سال است که لحظه ای متوقف نمی شود. اما تفاوت اين بار در جائی ديگرست. اين بار با انقلابی در وسايل خبر رسان، پيشرفت های علمی، اختراعات و اکتشافات مخصوص آن ها نمی مانند که کاربردشان را می شناسند. بلکه به محض تولد همگانی هستند. تحول در عالم اطلاع رسانی است. که دارد آزادی انسان را از زاويه ای که پيش از اين قابل پيش بينی نبود تامين می کند.

دکتر عبدالکريم سروش فيلسوف ايرانی سال گذشته در يک سخنرانی در لندن از قول يکی از نويسندگان ايرانی نقل کرد که نوشته است با پديدار شدن هر مرحله از زندگی بشر، مرحله پيشين تمام می شود و به کنار گذاشته می شود. دکتر سروش با رد اين نظر گفت اصلا چنين نيست، نظريه ها و يافته های ذهن بشر سال ها می ماند، نظريه های تازه می آيد، باز قديمی ها هم هستند و به زندگی ادامه می دهند و هواداران خود دارند. بنابراين تمدن بشری خطی و پله کانی نيست که از پله ای که گذشتی به پله بعد رفته ای. در يک زمان گاه همه نظريه ها در کارند.

بر اساس اين استدلال معتبر، گرچه رسانه های امروز، در سالی که گذشت سرنوشت اطلاعات، و سرنوشت بشر را به هم ريختند، اما از زندگی گذشته هم فاصله نگرفتند. هنوز خبرنگاران حرفه ای بيش از بقيه حرفه ها کشته دادند. گزارش سازمان مدافع حقوق بشر نشان می دهد که روزنامه نگاران هنوز بيش از ديگر حرفه ها در خطرند خطر تعصب ها و خطر فشارهای حکومتی. و در عين حال خطر ناشی از وظيفه حرفه ای که آن ها را به عنوان شاهد مجبور می دارد که در صحنه های خطر حضور داشته باشند. همراه فلسطينی ها فرار کنند از مقابل لوله تانک اسرائيلی و در همين حال چه عجب اگر گلوله ای که گفته می شود با شناخت و تعمد هدف گرفته عکاس و خبرنگاری را سرشکافته و کشته باشد. چه اگر مانند فرانک گاردنر خبرنگار کارشناس بی بی سی با انفجار طالبانی ها، خونين افتاده باشد روی زمين جده و به زبان عربی از عابران هراسان کمک خواسته باشد. گاردنر نيمه فلج اينک روی صندلی چرخدار نشسته و کارش را با شدتی تمام دنبال می کند، اما کاوه گلستان همکار وی نه. امسال بار ديگر در سالگرد روزی که کاوه که داشت فيلمی از منطقه کردستان تهيه می کرد و به شتابی که داشت برای ضبط لحظه های ناب روی مين رفت و درگذشت، شاگردان وی در تهران با گذاشتن جلسه ای يادش را زنده داشتند. و در سالی که گذشت قتل آنا پوليتکوسکايا روزنامه نگار مدافع حقوق بشر جامعه روسيه را تکانی سخت داد.هرگز اين همه آدم در روز روشن درمسکو گرد نيامده بودند تا عليه ولاديمير پوتين تظاهرات کنند. آنا جرم کمی نداشت. در ماجرای چچن کارها کرده بود و آخرين کتابش روسيه پوتين، افشاگری ها داشت درباره قدرت طلبی و مافيای کرملين.

خبرهای بد

جهانی که انسان درش آزاد شد چون با خبر شد، اما چندان جهان سبزی برای همگان نيست. پستچی هميشه خبر خوش نمی آورد.

از جمله تناقص های جهان پيش رو يکی هم اين است که در اين جهان که ديگران جهان قهرمانان نيست، پوپوليست ها هنوز زندگی دارند، انتخاب می شوند، بر دوش های مردم و بر فريادها و شعارهايشان حکومت می کنند. اين پوپوليست ها نيازی غريب به رسانه هائی دارند که آن ها را تبليغ کنند و در ميان مردم نشان دهند و فرياد و شعارهای مردم را چند برابر کنند. اما رسانه ها ديگر بنا به طبيعتی که دارند، رکاب نمی دهند مگر به مردم، فقط به مردم. پس چاوز نه با رسانه های آزاد می تواند زيست و نه بدون آن. تناقصی است در حکومت هائی که به سبک ماقبل تاريخ با فريادهای شعاری قهرمانان زندگی می کنند، زمانی رسانه در خدمتشان بود اما اينک رسانه ها بلای جانشان هستند. آنان ناگزيرند حسرت کاسترو بخورند که در زمانی می زيست که هشت نه ساعت از تنها تلويزيون کوبا سخنرانی می کرد و مردم گوش می کردند. حالا صدها کانال تلويزيونی برنامه هائی پخش می کنند که کوبائی ها حتی ده دقيه هم به سخنرانی کسی گوش نمی کنند. کاسترو شانس داشت چون به زمان قهرمانی وی او در بيرون از کوبا قهرمان بود و در درون کوبا می توانست با سانسور و ايجاد محدوديت زبان ها ببندد بی آن که به تصوير جهانيش آسيبش بخورد. چرا که در نيمه دوم قرن بيستم، جوانان را تصوری کافی بود، به خيال خود رهرو راهی می شدند. اما امروز دنيای واقعيت ها، دنيای اطلاع و خبر جای تصور و ذهنيت برای اهل سياست نمی گذارد. آنان برهنه در برابر آفتاب تموز می نشينند. سايبانی از وهم و افسانه بر سرشان نيست. کاسترو آخرين موجود افسانه ای از دنيای پيشين است. جای او جائی است که به کسانی که حسرتش را می خورند تعارف نخواهد شد.

ال گور معاون بيل کلينتون در تمام هشت سالی که جای خود را به ديک چنی داده همه کوشش خود را همسو با دنيای نو و رسانه های مدرن به مبارزه برای جلوگيری از انهدام زمين اختصاص داده است. نهادی که برپا داشته، شبکه تلويزيونی و اينترنتی که تدارک ديده و سخنرانی ها که می کند همه از وی چهره ای جهانی ساخته است. وقتی در مراسم تقسيم جايزه اسکار دوربين ها آل گور را ديدند که با همسرش در ميان هنرپيشگان وارد سالن شد به ياد آوردند که فيلمی که درباره گرمايش زمين تهيه کرده تاکنون چند جايزه برده است اما کسی گمان نداشت که ال گور فراخوانده می شود و او نيز برنده جايزه اسکار اعلام می شود. اما يک روز بعد از آن که جايزه را به خانه برد. بت ال گور را دنيای مدرن شکست. فيلمی در شبکه های اينترنتی چرخيد که خانه وی را نشان می داد و قبض گاز و برقش را . يادمان باشد که فيلم وی که آوازه جهانی برايش آورد درباره صرفه جوئی در مصرف بود. خانم های شيک و پولدار نشان داده می شدند که بعد از تماشای فيلم ال گور دستکش به دست دارند سطل زباله خود را تقسيم می کنند تا با بازگردانی زباله ها از مصرف بيشتر سوخت جلوگيری شود. خانم ها شروع کرده اند به کارهائی که قبلا تصورش نمی شد چرا که ال گور به موثرترين وسايل به آن ها فهماند که دارند با کره زمين که تنها دارائی بشرست چه می کنند. اما با همين فيلم کوچک، قهرمان حفاظت از محيط زيست متهم به رياکاری شد. معلوم شد مرگ خوب است اما برای همسايه . صرفه جوئی همه بکنند به جز من. اين را يک برنامه ساز تلويزيونی گفت و نظرسنجی ها نشان داد که آل گور که قهرمان رسانه های جديد بود قربانی شد.

در ايران، تا فيلمی که رييس جمهور را نشسته کنار آيت الله جوادی آملی نشان نمی داد که درباره هاله نور می گويد همه چيز برای مردم عادی بود، از جمله اين گفته هواداران دولت که "ساختگی است" اما چندان که فيلم پخش شد، ديگر تعارفی نماند. چنان که وقتی فيلم سخنرانی آقای احمدی نژاد درباره دختر دانش آموزی که "انرژی اتمی ساخت" در يوتيوب قرار گرفت و هزاران تن ديدنش. البته که بينندگانش به اندازه فيلم مستهجن توزيع شده در پائيز نبود که به گفته فرمانده نيروی انتظامی چهل ميليارد تومان گردش مالی [خريد و فروش] آن شده است. در بها کمتر از فيلم هشتاد ثانيه ای اعدام صدام حسين اما در اثر به مراتب بيش تر. فيلم گرفته شده توسط موبايل يکی از حاضران در اتاق اعدام صدام حسين، هم به صدای هق او وقتی که چارپايه از زير پايش به در می رود، هم صدای شعاری زنده باد مقتدا در تاريخ می ماند. فيلمی که ميليون ها نفر آرزو داشتند که يکی از لحظه خودکشی هيتلر بر می داشت. گيرم در مورد هزاران تنی که در سی سال قدرت صدام در عراق اعدام شدند فيلمی چنين باقی نيست. در آن زمان تلفن های همراه نبود که دوربين داشته باشد و اگر هم داشت در بغداد نبود چنان که تا صدام بود وب لاگی نبود و نه اينرنتی. صدام حسين اولين ديکتاتور جهان نيست که به سرنوشتی گرفتار می آيد که هزاران در انتظارش بودند، اما تنها کس از آن هاست که دوربين موبايل اعدامش را جاودانه کرده است. همان صحنه ای که باعث شد فرزندان رعنا دختر کوچک صدام تلويزيون های خانه شان را بسته اند تا مادرشان آن را نبيند. کيست که نداند آن همه کشتار که در اردوگاه ها و پشت پرده شدنی است از آن جاست که فرض بر اين است که شاهدی نيست. اگر هست هم جرات بازگو کردن ندارد. کاری که رسانه ها دارند می کنند همين است که قاتلان را دست می لرزاند.

شانزده سال گذشته از زمانی که ديويد دياس يک بنای انگليسی به دختر بچه های تجاوز کرد. آن روز همان طور که دخترک گريه می کرد يک سکه دو پوندی در دستش گذاشت و گفت "اين راز کوچولوی من و تست" ديويد همان روزها دخترک ديگری را در ساختمانی قديمی به دام انداخت و پس از تجاوز اين بار فقط انگشتت را روی بينی خود گذاشت و به دخترک گفت ساکت. حالا دادگاهی در شمال انگليس دارد ديويد را محاکمه می کند. دختران بزرگ شده اند و نامشان اعلام نمی شود. اما قاضی مريلين گفته آن ها به شدت ترسيده اند. از يادآوری صحنه هم ابا دارند و همه اين سال ها اين راز را با درد در سينه نهفته اند.

ديويد که به دام افتاده و هفده سالی زندان در انتظار اوست، در حقيقت بايد لعنت بفرستد به اينترنت. اگر اينترنت نبود کجا فاش می شد که بليت لاتاری او برده آن هم چندين ميليون پاوند، و کجا دختران که حالا خانم هائی شده اند می فهميدند آن که آتش به جانشان زد که بود.

و سخن آخر

شمايل انسان آينده . انسان سال آينده از همين روزها و در آخرين روزهای سال ۸۵ تصوير شده است. بعضی ها می گويند آره اما به عمر ما نمی رسد. عجب حرفی پس معلوم می شود شتاب قرن بيست و يکم را اندازه نگرفته ايد. ديگر حالا آن موقعی نيست که بعد از پانصد سال از اختراع شيشه در چين به ايران رسيد. ديگر ماشين نيست که هشت سال بعد از ساخته شدن، يک دستگاهش را با گاری و سردست برای شاه ايران و دو سال بعدش برای سلطان مسقط بردند.

اما حالا کسی جرات کند و سرش را به درآورد و بگويد. بيل گيت که دنيای آينده را بشارت داده است. همان که فاصله گاراژ خانه پدری را تا زمانی که ده ميليون دلار اول را ساخت در هشت سال طی کرد و از آن زمان تا وقتی ثروتمند مرد جهان شد و ماند، چهار سال وقت گذاشت. اين بيل گيت که فرقش با ژول ورن اين است که می گويد و می شود، سال ها هم لازم نيست، اين بيل گيت پس چرا دارد از همه کارهايش کناره می گيردو دسترسی به اينرتنت را برای بچه هايش محدود کرده است. فقطه دو ساعت و نيم در روز. و خودش هم دارد به طور کلی از بازرگانی و شرکت ميکروسافت کناره می گيرد. می رود تا خود را وصف امور خيريه کند از سال آينده.

جوابش آسان نيست. انسان تلاش می کند که آزاد شود. اين مقدس ترين تلاش انسان در همه زمين و همه زمان بوده است. هر کس آزادی را در جائی و به تعريفی می بيند، يکی در نوشتن، يکی در ساختن، يکی در گفتن، يکی در جمع ثروت، يکی در ميان محرومان، يکی در آموختن پزشکی تا دردی تسلا دهد، يکی در شاعری تا نشان از جهانی ديگر دهد، يکی در جست و جو قدرت تا بتواند عده ديگری را آزاد کند، يکی در شناخت راز آسمان ها و خلقت، يکی در جست و جو گذشته بشر، ديگری در هوس شناخت آينده ... اما چندان که در اين کار به اوج رسيد. آن وقت است که در حسرت انسان ساده و صميمی به جست و جو برمی آيد. و می خواند دلدار همين جاست بيائيد بيائيد. و همين زمان است که با سرود قرون سرخ پوست ها همنوا می شود و رودخانه را خواهر خود می بينند و ابر را مادر، چشمه ساران و آهوان را همه خانواده خود می خوانند. آزادی و هوای پاک را برای همه می خواهند.

سال نو، سال آزادی انسان، سال انسان بر شما مبارک باد

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 12:47  توسط وحید قرایی  | 

نگاه

 

گزارش دفتر تحکیم وحدت از وضعیت 1 ساله اخیر دانشگاهها

 

ادوارنیوز: دفتر تحکیم وحدت به مناسبت پایان سال گزارش مستندی را از وضعیت فرهنگی و رفاهی دانشگاههای کشور منتشر ساخت در پایان سال جاری این گزارش می کوشد با ارائه شواهدی مستند( که منابع ان نیز در انتهای گزارش ذکر گردیده است ) گامی کوچک در جهت ارائه تصویری واقعی از دانشگاههای کشور بردارد.

1-بی شک معضلات علمی کشور دارای سابقه ای طولانی است اما انچه در این میان اهمیت دارد شناخت وضعیت موجود و بررسی تاثیر سیاستهای کنونی است. در حال حاضر سهم ايران درتوليد علم د در جهان كمتر از نيم درصد است (1) و هنوز هيچ دانشگاهي در كشور در ميان 2000 دانشگاه برتر جهان جايي ندارد(2) .برخلاف اضهارات مسئولين كه مي كوشند رتبه بندي جهاني را مساله اي كم اهميت جلوه دهند ملاكهاي اين رتبه بندي كاملا علمي است كه برخي از انها عبارتند از :
تعداد تحقيقات انجام شده در دانشگاه‌ها،‌ تعداد مقالات چاپ شده در مجلات معتبر جهاني، تعداد ارجاعات به مقالات علمي توليد شده يك دانشگاه، تعداد اساتيد دانشگاه و نسبت آن به دانشجويان، تعداد دانشجويان مقاطع تحصيلات تكميلي، تعداد سرانه تحقيقات و مقالات علمي بر حسب اعضاي هيات علمي و تعداد كشفيات علمي و اختراعات ثبت شده به اسم دانشگاهيان برخي از ملاكهاي رتبه بندي دانشگاههاي دنياست.
در سال گذشته هر چند در معدودي از رشته ها تعداد مقالات علمي افزايش يافته است و لي اين مساله به هيچ وجه با پتانسيلهاي موجود تناسبي ندارد به عنوان مثال برخي از دانشگاههاي كشورهاي آسيايي مانند مالزي امسال با ارتقايي بيش از صد پله در ميان 200 دانشگاه برتر جهان قرار گرفتند (3)
2- وضعيت بودجه پژوهشي
در سال جاري در حالي كه بر اساس برنامه چهارم توسعه بايد سهم تحقيقات در توليد ناخالص ملي به 25/1 درصد مي رسيد نه تنها اين امر تحقق نيافت بلكه بودجه پژوهشي با كاهش مواجه گرديد و به 47/. درصد رسيد ( 4) هر چند وزارت علوم مدعي است كه بودجه پژوهشي دانشگاهها افزايش يافته است اما از ارائه هر گونه آمار دقيق در اين زمينه خودداري مي گردد و تنها آمار موجود همين كاهش كل بودجه پژوهشي است از سوي ديگر از انجا كه وزارت علوم متولي امر پژوهش در كشور است اين كاهش بودجه رامي توان ضعفي عمده وزارت علوم در اين زمينه دانست.
3- بودجه رفاهي و عمراني
در سال گذشته در حالي شاهد افزايش 42 درصدي دانشجويان دانشگاههاي كشور بوديم (5) كه بودجه دانشگاههاي كشور كمتر از20 درصد افزايش يافت(6) و بودجه متم نيز حتي مورد قبول دولت واقع نگرديد (7) همچنين بسياري از وعده هاي استاني رئيس جمهور نيز در مورد عمليات عمراني محقق نگريد(8) تا جايي كه مسئولين وزارت علوم از توقف برنامه هاي عمراني دانشگاهها سخن گفتند (9) متاسفانه اين وضعيت بودجه جاري و رفاهي مشكلات فراواني را در دانشگاهها ايجاد نمود به گونه اي كه اعتراضات فراواني به وضعيت خوابگاهها ، كيفيفت غذا و ساير امور رفاهي انجام گرفت كه با احكام سنگين كميته انضباطي مواجه گرديد. حال جاي اين سوالات باقي است كه افزايش 42 درصدي بر چه اساسي بوده است و همچنين چرا حداقلي از هماهنگي در دولت براي جبران كسري بودجه وجود نداشته است و چرا بايد دانشجويان هنگامي كه به حق به اين مسائل اعتراض مي نمايند با احكام كميته انضباطي مواجه گردند؟

4- افزايش شكاف طبقاتي :
افزايش 42 درصدي در تعداد دانشجويان در حالي صورت پذيرفت كه اكثر اين افزايش مربوط به دورهايي بود كه شهريه هاي سنگيني داشتند هر چند وزارت علوم آمار مشخصي را اعلام نمي نمايد اما وزير علوم يك بار 5 درصد افزايش را مربوط به دورهاي روزانه دانست(10) كه معني ان افزايش 95 درصدي دورهاي پولي است . ايا افزايش ظرفيت دورهاي پولي با شعار كاهش شكاف طبقاتي تعارض ندارد؟ به راستی چرا افرادی که مدام دم از حل مشکلات دانشگاه آزاد می زنند و بیان می دارند شهریه های دانشگاه ازاد سنگین است با وجود دریافت بودجه دولتی این چنین در جهت پولی کردن دانشگاهها گام بر می دارند؟ و در دورهای شبانه نیز مبلغی بیش از شهریه دانشگاه ازاد دریافت می کنند.
5- فارغ التحصيلان بيكار :
درحالي كه جامعه كشور از وجود فارغ التحصيلان بيكار رنج مي برد افزايش 42 درصدي دانشجويان خود مشكلي اساسي است .در اين ميان چند سوال اساسي وجود دارد نخست انكه ايا در اين افزايش به نيازهاي بازار توجه شده است ؟ متاسفانه حتي يك تحقيق در اين زمينه صورت نپذيرفته است و مسئولين وزارت علوم بدون توجه به وضعيت بازار كار اقدام به اين عمل نموده اند . هچنين چه تدبيري براي بهبود وضعيت علمي دانشگاهها صورت گرفته است ؟ بسياري از فارغ التحصيلان داراي مشكل تخصص مي باشند و بهتر است به جاي افزايش بدون برنامه ظرفيت دانشگاهها به وضعيت علمي و اموزش هدفمند دانشجويان توجه شود.
6- معضلات فرهنگي و اجتماعي دانشگاهها
1- افزايش مصرف مواد مخدر : افزايش مصرف مواد مخدر درسال گذشته بسيار نگران كننده بوده است بر اساس نتايج يك تحقيق كه به تازگي انتشار يافته است 150 هزار دانشجو در كشور در طول يك ماه حداقل يك بار از يكي از مواد مخدر استفاده مي‌كنند(11). متاسفانه مسئولين وزارت علوم كمتر توجهي به اين مساله مي نمايند و تنهابا الفاظ دهن پركن مانند طرح جامع پيشگيري ازمصرف مواد در دانشگاهها رفع مسئوليت مي نمايند اين مساله حائز اهميت است كه اين طرح نيز بعد از انتشار امار فوق انتشار يافت و در واقع عكس العملي به انتشار امار تاسف بار فوق بود.
2-از خودكشي دانشجويان نيز تنها يك امار رسمي توسط مسئولين وزارت علوم انتشار يافته است كه از 28 خودكشي در عرض چهار ماه خبر مي دهد(12) اما امار غيررسمي تعداد را به مراتب بيشتر بيان مي نمايند.
بي شك همانطور كه بسياري از كارشناسان بيان مي دارند يكي از علل اصلي افزايش خودكشي و مصرف مواد مخدر ايجاد فضاي ياس و رخوت در دانشگاههاي كشور است كه علت آن نيز علاوه بر نبود اینده ای شغلی روشن برای دانشجویان به علت افزایش بی برنامه ظرفیت دانشگاهها به مواردی مانند لغو اكثر برنامه هاي فرهنگي ، اردوها و فعاليتهاي فوق برنامه به دلايل غير قانوني باز می گردد.

7- تشكلهاي دانشجويي و فعاليتهاي فوق برنامه :
در سال گذشته حداقل 300 فعال دانشجويي با احكام سنگين كميته انضباطي مواجه گرديدند 57 نشريه دانشجويي تعطيل گشت و براي 35 نهاد دانشجويي مانند 12 انجمن اسلامي ، كانون فرهنگي و شوراي صنفي مشكلات فراوان پديد آمد و يا منحل گشتند البته اين امار حداقلي و براساس گزارشهاي رسمي خبرگزاريهاي ايسنا و ايلنا مي باشد و بي شك امار واقعي بيش از اين مي باشد.
در بسياري از اين موارد اين اقدامات بر خلاف آيين نامه تشكلهاي اسلامي بوده است به عنوان مثال انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه در حالي با مشكلات فراوان مواجه گرديد كه مسئولين هيات نظارت طي شماره ‌١٢٧/٩ ه ن مورخه ‌٧ مهر ماه ‌١٣٨5از اين تشكل درخواست معرفي هيات نظارت نموده اند كه اين مساله بر خلاف ماده 6 آيين نامه تشكلهاي اسلامي است . نكته قابل اهميت حضور آقاي خرمشاد معاون فرهنگي وزارت علوم در هيات نظارت علامه در هنگام صدور اين نامه است و جاي سوال است كه چرا معاون وزير بايد خواسته اي غير قانوني داشته است. به واقع آقاي خرمشاد كه مسئول فعاليتهاي تشكلهاي دانشجويي است در بسياري از مواردمانند برخورد با شوراهاي صنفي ( مانند لغو مراسم آنها در اصفهان ) و انجمنهاي اسلامي خلاف مقرارات عمل نموده اند و در نهايت با افتخار بيان مي دارند :‌((مثلا بايد قبول كرد تفكر چپ، وزن خاصي دارد؛)) (13)
برخوردهاي غير قانوني صورت گرفته با تشكلهاي دانشجويي بسيار فراوان است كه بارها نيز در رسانه ها انتشار يافته است
8 – حق تحصیل :
کنکور کارشناسی ارشد امثال در حالی برگزار گردید که همچنان 17 نفر از دانشجویانی که به دلیل فعالیت منتقدانه از حق تحصیل محروم گشته بودند اجازه حضور بر سر کلاسها را نیافته اند. وجود این دانشجویان هر چند در ابتدا توسط مسئولین وزارت علوم به شدت تکذیب گردید ولی در نهایت مورد پذیرش عمومی قرار گرفت ولی همچنان این دانشجویان اجازه حضور در کلاسهای درس رانیافته اند و درنهایت نیز به نظام وظیفه معرفی شدند و چند تن از انها اکنون سرباز هستند.

9- حق تدریس
بازنشستگی اجباری اساتید در سال گذشته در کنار ایجاد مشکل برای كليه اساتيدي كه معتقد به استقلال دانشگاه‌‏ها و حفظ شأن علمي آن مي‌‏باشند از مسائل تاسف انگیز در سال گذشته بود که با شروع ترم جدید تحصیلی نیز شدت یافته است. شائبه سیاسی بودن این برخوردها زمانی قوت می یابد که آیت ا..عمید زنجانی که ریاست دانشگاه تهران را بر عهده دارند و بیشترین بازنشستگی ها ی و اعتراضات در این دانشگاه به وقوع پیوست می گوید: دانشگاه تهران با استادان بازنشسته ای که جوسازی نکرده اند، نمی خواهند گرایش سیاسی خود را تحمیل کنند و همچنین بازنشستگی خود را به صورت یک عامل قانون پذیرفته باشند، ادامه همکاری می دهد،... اما دانشگاه از همکاری با استادانی که حزبی عمل می کنند، خودداری می کند. (14) اینکه چه کسانی حزبی عمل می کنند جای سوال است اما آقای عمید زنجانی در حالی این صحبت را می نمایند که ایشان عضو جامعه روحانیت مبارز می باشند و سن بسیاری از بازنشستگان ازایشان کمتر است و جالب اینکه تعداد بازنشستگی و احکام کمیته انضبطی صادر شده برای فعالان دانشجویی در طول یکسال تصدی ایشان در کل تاریخ دانشگاه تهران بی سابقه است.

10– سوء استفاده مسئولین از قدرت
متاسفانه در سال گذشته مسئولین وزارت علوم از قدرت خود نهایت سوء استفاده را نمودند که برخی از موارد ان عبارت از ارتقاء سطح علمی ، سفرهای پرخرج بی حاصل و زیر پا گذاشتن اخلاق اکادمیک و توهین به منتقدان می باشد . هر چند گزارش کاملی از این سوء استفادها به دلیل عدم شفافیت در وزارت علوم در دست نمی باشد اما برخی از انها به قرار زیر است .
1-10: ارتقاء علمی : با توجه به انتصابی بودن روئسای دانشگاه و دخالت شدید آنها در عزل و نصبها و ارتقا اساتید وضعیت نامشخصی را به وجود امده است به عنوان مثال اقای خرمشاد - معاون فرهنگی وزیر- در مدت کوتاهی از انتصاب به سمت معاونت با ارتقا علمی به سمت دانشیاری ارتقاء یافتند. و یا ایت ا..عمید
زنجانی در حالی با نداشتن مدرک تحصیلی دانشگاهی و 68 سال سن به ریاست دانشگاه تهران ادامه می دهند که بر طبق قوانین ایشان باید بازنشسته می گشتند و جالب انکه بسیاری از اساتیدی که به دستور ایشان
بازنشسته گردیدند سنی کمتر از ایشان داشته اند. از سوی دیگر اقای خرمشاد و عمید زنجانی هر دو دارای تخلفات گوناگونی از آیین نامه تشکلها اسلامی در برخورد با دانشجویان منتقد هستند این مساله شائبه تاثیر گذاری برخورد با منتقدان در ارتقا علمی را به وجود می آورد. بی شک از این موارد بسیار وجود دارد این گونه اقدامات در اصل برای تبدیل نهاد دانشگاه به پایگاه توجیه کننده رفتار مسئولین دولت نهم انجام می پزیرد و بیم ان می رود با ادامه این روند درجات علمی دانشگاهی شان خود را ازدست دهند.
2-10 : بسیاری از مسئولین وزارت علوم در کنار سفر چند باره به حج به سایر نقاط جهان نیز مسافرت نمودند بدون آنکه توضیحی درباره این سفرها داده شود یا قراداد همکاری با دانشگاهی منعقد گردد به عنوان مثال سفر وزیر علوم و معاون فرهنگیش به فرانسه نمونه ای از این سفرهای پر هزینه و بی فایده است.
3-10 : نشر اکاذیب و زدن تهمت به منتقدان :
درسال گذشته اتهامات فراوانی به فعالین دانشجوی زده شد که شاید یکی از ملموس ترین انها اتهامات وارده از سوی وزیر علوم و مسئولین سازمان سنجش به دانشجویان ستاره داربود که حتی اعتراض نمایندگان مجلس را نیز برانگیخت تاجایی که نمایندگان مجلس نیز بیان داشتند که ((چرا علي‌رغم اينكه وزيرعلوم كار دانشجويان را انجام نمي‌دهد، چنين اتهاماتي را به آنها وارد كرده و آبروي خانوادگيشان را مي‌برد.... اين دانشجويان حق شكايت دارند)) (15) و در موردی دیگر معاون فرهنگی وزیر علوم مسلمانی اعضا دفتر تحکیم وحدت را زیر سوال برد که با انتقاد شدید اعضا این تشکل نیز مواجه گردید(16) . این دو مثال به خوبی نشان از عدم رعایت اخلاق ازسوی مسئولین رده بالا ی وزارت علوم است در سطح دانشگاهها موارد بسیاری از این شیوه برخورد غیر اخلاقی را می توان دید که متاسفانه در حال گسترش نیز می باشد.

11 – آینده آموزش عالی کشور
شرایط فوق اینده تاریکی را برای آموزش عالی کشور ترسیم می نماید اما انچه بیشتر جای تاسف دارد وعدهای توخالی مسئولین وزارت علوم است به عنوان مثال در حالی که وزیر علوم و معاونانش بارها از افزایش چشم گیر بودجه خبر داده بودند در نهایت معاون پشتيباني و امور مجلس وزارت علوم، تحقيقات و فناوري اعلام كرد:‌ بر اساس لايحه ارسالي دولت به مجلس، بودجه جاري وزارت علوم با 5/1 درصد كاهش و بودجه عمراني با 6/0 درصد افزايش روبرو بوده است( 17) از سوی دیگردرسال جاری شاهد تشکیل معاونت علمی و فناوری زیر نظر نهاد ریاست جمهوری بودیم . با توجه به شرح وظایف( 18) آن بی شک این نهاد در کنار نهادهایی مانند شورای انقلاب فرهنگی بیش از پیش استقلال دانشگاهها را زیر سوال خواهد برد

*سعي گريده است بيشتر استنادات به سخنان مسئولين وزارت علوم باشد.هر چند در یکسال گذشته شاهد تکذیب فراوان سخنان مسئولین وزارت علوم ازسوی دیگر مسئولین یا گاه خود فرد بوده ایم.

1- مصاحبه مديركل امور پژوهش وزارت علوم، تحقيقات وفناوري با خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران به تاريخ
۸۵/۰۹/۲۹
2- مصاحبه دكتر محمد توكل دبير كل كميسيون ملي يونسكو با ايسنا به تاريخ 1385/09/26
3- گزارش رتبه بندي دانشگاههاي جهان در سال جاري
4- مصاحبه وزير علوم با روزنامه ايران > شماره 3538 12/10/85
5- مصاحبه معاون دانشجويي وزارت علوم با ايسنا به تاريخ 1385/10/16
6،7،8،9 مجموعه مصاحبه هاي مسئولين وزارت علوم با خبرگزاريها انتشار يافته در روزنامه اعتماد به تاريخ پنج شنبه، 21 دي 1385 - شماره 1305
10 – سفر استاني وزير ايسنا تاريخ 1385/10/22
11- نتايج تحقيق دكتر آفرين رحيمي، استاديار روانپزشكي مركز ملي مطالعات اعتياد دانشگاه علوم پزشكي تهران انتشار يافته در روزنامه سرمايه به تاريخ 20/10/1385 شماره 367
12 – مصاحبه آقاي زارعي مدير كل حراست وزارت علوم با خبرگزاري مهر به تاريخ
13- مصاحبه با ايسنا به تاريخ 1385/10/18
14- روزنامه کارگزاران 3/11/1385
15 – ایسنا 1385/10/03
16- ایسنا 20/6/1385
17- ایسنا 1385/11/04
18- ایسنا 1385/12/06

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 12:39  توسط وحید قرایی  | 

جحت اسپانسرينگ!!

 

وقتي كه يك شبكه فارسي زبان! جهت را مي نويسد جحت!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 13:46  توسط وحید قرایی  | 

چهارشنبه سوری در یکی از کوچه های شهر کرمان

عكس: وحيد قرايي

عكس:وحيد قرايي

عكس:وحيد قرايي

عكس: وحيد قرايي

عكس: وحيد قرايي

البته به دليل مسائل امنيتي!! از انتشار عكس مراسم و تصوير افراد معذورم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 13:35  توسط وحید قرایی  | 

2 کاریکاتور جالب ...

چهارشنبه سوری

فقر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10:53  توسط وحید قرایی  | 

حادثه تلخ در جاده ماهان- بم

مرگ پلیس راهنمایی و رانندگی بر اثر سانحه تصادف

عكس: وحيد قرايي

وحيد قرايي-عصر امروز (۲۱ اسفند ماه) برخورد شدید یک دستگاه کامیون بنز با یک سمند متعلق به پلیس راه بم منجر به مرگ مامور راهنمایی و رانندگی جاده ای استان کرمان شد.

این حادثه ساعت حدود ساعت ۳۰/۱۷ و در کیلومتر ۲۰ جاده ماهان بم رخ داد. بنا به این گزارش ۲ دستگاه سمند راهنمایی و رانندگی بم به سمت شهر ماهان در حال حرکت بودند که یکی از آنها به کامیونی که در حال سبقت از تریلی جلو خود بود به شدت برخورد نمود و راننده آن درگذشت.

این اتفاق باعث شد که تردد در این جاده به مدت زیادی مختل شود. در این حادثه به یک دستگاه تریلی و یک خودرو پژو پارس نیز آسیب های مالی وارد شد.

گفتنی است جاده ماهان بم یکی از جاده های پرحادثه کشور است که ۲ بانده شدن آن به تازگی آغاز شده است.

عكس: وحيد قرايي

عكس: وحيد قرايي

عكس: وحيد قرايي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 19:48  توسط وحید قرایی  | 

 

روزنامه شرق رفع توقيف شد

شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران، مهدي رحمانيان، مديرمسوول روزنامه شرق را به پرداخت جزاي نقدي محكوم كرد و حكم به رفع توقيف اين روزنامه داد.

قاضي صارمي پس از رسيدگي به پرونده روزنامه شرق، مهدي رحمانيان، مديرمسوول اين روزنامه را به پرداخت نه ميليون ريال جزاي نقدي محكوم كرد. قاضي پرونده همچنين روزنامه شرق را نيز رفع توقيف كرد.
اتهامات مديرمسوول روزنامه شرق در اين پرونده نشر مطالب خلاف موازين اسلامي، توهين به افرادي كه داراي حرمت شرعي هستند، اشاعه منكرات و مطالب خلاف عفت عمومي، اهانت به دين مبين اسلام و مراجع مسلم تقليد، تحريف سخنان ديگران (سيدحسن نصرالله)، توهين به رييس‌‏جمهور از طريق چاپ كاريكاتور و تبليغ براي سازمان‌‏هاي مخالف نظام داير بر شكايت مدعي‌‏العموم، هيأت نظارت بر مطبوعات و بنياد حفظ و نشر آثار و ارزش‌‏هاي دفاع مقدس عنوان شده بود.
پيش از اين هيات نظارت بر مطبوعات در روز بيستم شهريور ماه سال جاري روزنامه شرق را با استناد به تبصره ماده 12 و بر اساس بندهاي 1، 2 و 4 به ويژه بند 8 ماده 6 قانون مطبوعات توقيف كرده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 12:11  توسط وحید قرایی  | 

باز هم کار جالب توجهی از صالح رزم حسینی...و شاید یک هشدار

طرح :صالح

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 19:12  توسط وحید قرایی  | 

کاری از صالح رزم حسینی به مناسبت روز زن...

طرح :صالح

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 0:38  توسط وحید قرایی  | 

به همین راحتی در نزدیکی کرمان اتفاق افتاد

مرگ ۸ دانش آموز و معلمشان در حادثه رانندگی

يكي از دانش آمزان مجروح در بيمارستان باهنر كرمان. عكس: وحيد قرايي

وحيد قرايي-ميني بوس حامل ۳۲ دانش آموز سال اول دبيرستان دخترانه كوثر كاظم آباد کرمان که برای استفاده از امکانات آزمایشگاه شیمی یکی از دبیرستان های چترود عازم این شهر بود با يك دستگاه تريلر تصادف نمود.
در اين حادثه تلخ متاسفانه ۸ دانش آموز دختر به همراه معلم شیمی این مدرسه جان باختند و بيش از 20 تن از دانش اموزان نيز مجروح شدند.
گفتني است جاده کاظم آباد به چترود بسيار كم عرض بوده و پيش از اين نيز تصادفات متعددي در اين مسير رخ داده است و بنا به گزارشات رسیده پمپ بنزين واقع در اين جاده عامل اكثر تصادفات بوده است كه با اعتراض مردم و پس از اين حادثه ، امروز پمپهاي گازوئيل از مسير اين جاده برداشته شد! این حادثه نیز زمانی رخ داده است که یک دستگاه تریلی قصد ورود به پمپ بنزین را داشت که با مینی بوس حامل دانش آموزان برخورد کرد.

حال باید دید که مسئولان مختلف در مورد این حادثه مسئولیتی را می پذیرند یا مثل بسیاری از موارد مشابه این حادثه نیز فراموش می شود و كسي مسئوليت آن را نمي پذيرد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 15:35  توسط وحید قرایی  | 

میم مثل ملاقلی پور.../کاری از صالح رزم حسینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 6:44  توسط وحید قرایی  | 

عکس هایی از تجمع اعتراض آمیز معلمان کرمانی در مقابل سازمان آموزش و پرورش کرمان

 

وحید قرایی-معلمان کرمانی همانند سایر همکاران خود در سایر نقاط کشور در اعتراض به عدم تصویب لایحه نظام هماهنگ پرداخت، تبعيض هاي روا شده نسبت به آنها، عدم تحقق وعده هاي دولت نهم در مورد بهبود وضعیت معیشتی آنها و ضعف هاي وزير آموزش و پرورش در احقاق حقوق معلمان در مقابل سازمان آموزش و پرورش استان كرمان دست به تجمع زدند...

در اين تجمع دهها نفر از معلمان حضور داشتند و اعلام كردند اين اقدانم آنها هماهنگ با ساير معلمان و بازنشستگان فرهنگي كشور و براي رسيدن به خواسته هايشان انجام مي شود و به هیچ عنوان سیاسی نیست.

آنها همچنين گفتند روند رسيدن به خواسته هايشان بسيار كند است و روا نيست با معلمان به عنوان پايه هاي حوزه آموزش عمومي در كشور اين گونه برخورد شود.

تعدادي از فرهنگيان بازنشسته نيز گفتند بعد از سه دهه خدمت در آموزش و پرورش شايسته نيست حقوقي به آنها پرداخت شود كه كفاف حداقل زندگي آنها را ندهد و مجبور شوند در سنين بالا براي گذران زندگي به مشاغل مختلف مشغول شوند.

يكي از معلمان در مورد حقوق پرداختي به معلمان گفت: بهترين كار دولت اين است كه معادل حقوق سال ۱۳۵۸ به نسبت تورم موجود به آنها پرداخت شود (چون معادل ۲۵۰ كيلوگرم گوشت قرمز مرغوب بود)...

بايد ديد دولت نهم كه با شعار عدالت محوري راي لازم را از مردم اخذ كرد در برابر اين درخواست ها چه پاسخي مي دهد و آيا قادر است عدالت مورد نظر معلمان را پياده كند؟...  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:30  توسط وحید قرایی  | 

 

فاجعه خاموش در اقتصاد ملي

بازتاب-كسري بي‌سابقه 26 ميليارد دلاري در تراز بازرگاني خارجي و واردات بيش از پنجاه ميليارد دلار كالا در سال جاري، فاجعه‌اي در اقتصاد ملي است كه بدون توجه نخبگان و در خاموشي رسانه‌ها در حال وقوع است.
يك مدرس اقتصاد دانشگاه تهران، ضمن بيان اين مطلب اظهار داشت: بنا بر اعلام رسمي گمرك، در يازده ماهه نخست سال جاري، حدود 37 ميليارد دلار واردات و حدود 14 ميليارد دلار صادرات غيرنفتي از مبادي رسمي كشور انجام شده و اين به معناي آن است كه تا پايان سال، ميزان واردات به حدود 41 ميليارد دلار، صادرات غيرنفتي، حدود پانزده ميليارد دلار و كسري تراز بازرگاني كشور به 26 ميليارد دلار مي‌رسد كه اين ميزان كسري در تاريخ ايران ـ چه پيش و چه پس از انقلاب ـ بي‌سابقه است.
اين استاد دانشگاه گفت: استفاده 41 ميليارد دلاري دولت از درآمد نفتي در سال 1385، در حالي صورت گرفته است كه مطابق با چشم‌انداز و برنامه چهارم، دولت تنها حق استفاده 16 ميليارد دلاري از درآمد نفتي را داشته و اين استفاده بي‌رويه، موجب تهي شدن ذخاير ارزي كشور و نابود شدن صنايع داخلي به دليل واردات بي‌رويه است.
وي افزود: در آمار رسمي صادرات غيرنفتي اعلام شده از سوي گمرك، سهم محصولات پتروشيمي با حدود 40 درصد، رتبه نخست را از آن خود كرد كه هم در حكم مواد اوليه و فرآورده‌هاي ناشي از نفت و گاز با ارزش افزوده پايين هستند و رتبه دوم را فولاد و مس به خود اختصاص داده‌اند كه اين محصولات نيز فاقد ارزش افزوده قابل توجه و در حكم مواد اوليه هستند؛ بنابراين، در بعد صادرات غيرنفتي نيز حدود دو سوم صادرات كشور، مواد اوليه بوده كه صرفا با استفاده از انرژي ارزان داخل كشور، توليد و با ارزش افزوده پايين به خارج صادر مي‌شوند.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: در صورتي كه ميزان واردات از مبادي غيررسمي و كالاهاي قاچاق را نيز به ارقام فوق اضافه كنيم، در خوش‌بينانه‌ترين حالت، واردات كشور حدود پنجاه ميليارد دلار است كه اين ميزان هنگفت واردات، كمر توليدكنندگان داخلي را شكسته و موجب ركود در بخش صنعت و كشاورزي، بيكاري و عقب‌ماندگي كشور مي‌شود.
وي در پايان گفت: با توجه به دستور رهبر انقلاب براي قطع استفاده از نفت در فعاليت‌هاي جاري در سه سال آينده، به نظر مي‌رسد روند كنوني واردات، نه تنها به كاهش استفاده از درآمد نفتي در فعاليت‌هاي جاري منجر نمي‌شود، بلكه افزايش روزافزون واردات را نيز به همراه دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 10:43  توسط وحید قرایی  | 

راهنمایی از نوع عربی!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 10:4  توسط وحید قرایی  | 

یادمان

من پرورده آزدي ام ...


استادم علي است مرد بي بيم وبي ضعف وپرصبر،


وپيشوايم....... مصدق مرد آزاد....

دكتر شريعتي...

 دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي به دنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد.

ميرزا هدايت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترين آنها بود. هنگام مرگ ميرزا هدايت الله در سال 1271 شمسي محمد ده ساله بود، ولي ناصرالدين شاه علاوه بر اعطاي شغل و لقب ميرزا هدايت الله به پسر ارشد او ميرزا حسين خان، به دو پسر ديگر او هم القابي داد، و محمد را " مصدق السلطنه " ناميد. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکيش مي نويسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم ميرزا حسين وزير دفتر اختلاف پيدا کرد، با ميرزا فضل الله خان وکيل الملک منشي باشي وليعهد ( مظفرالدين شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبريز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "

محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در تبريز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدين شاه بر تخت سلطنت به سمت منشي مخصوص شاه تعيين شده بود، به تهران آمد.

مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستين سالهاي خدمت در مقام مستوفي گري خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواريخ چنين مي نويسد: " ميرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفي و محاسب خراسان گويند، ليکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابداني اين طفل يک شبه ره صد ساله مي رود. اين جوان بقدري آداب دان و قاعده پرداز است که هيچ مزيدي بر آن متصور نيست. گفتار و رفتار و پذيرائي و احتراماتش در حق مردم به طوري است که خود او از متانت و بزرگي خارج نمي شود، ولي بدون تزوير و ريا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجاي مي آورد و نهايت مرتبه انسانيت و خوش خلقي و تواضع را سرمشق خود قرار داده است".

مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولين انتخابات دوره مشروطيت نامزد وکالت شد. او به نمايندگي از طبقه اعيان و اشراف اصفهان در اولين دوره تقنينيه انتخاب گرديد؛ ولي اعتبار نامه او بدليل اين که سن او به سي سال تمام نرسيده بود رد شد.

مصدق السلطنه در سال 1287 شمسي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سويس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دکتراي حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ايران مصدق السلطنه با سوابقي که در امور ماليه و مستوفي گري خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد.  دکتر مصدق قريب چهارده ماه در کابينه هاي مختلف اين سمت را حفظ مي کند تا اينکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزير وقت ماليه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت ماليه استعفا مي دهد و هنگام تشکيل کابينه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا مي شود.

دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سويس که آنرا " وطن ثانوي " خود مي خواند مي نويسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد.... تصميم گرفتم در سويس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قليلي هم کالا که در ايران کمياب شده بود خريده و به ايران فرستادم؛ و بعد چنين صلاح ديدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را نديده بودند به ايران بيايم و بعد از تصفيه کارهايم از ايران مهاجرت نمايم. اين بود که همان راهي که رفته بودم به قصد مراجعت به ايران حرکت نمودم..."  دکتر مصدق سپس شرح مفصلي از جريان مسافرت خود از طريق قفقاز به ايران داده و از آن جمله مي نويسد چون کمونيستها بر اين منطقه مسلط شده بودند، به او توصيه کرده بودند که دستهايش را با دوده سياه کند تا کسي او را سرمايه دار نداند! دکتر مصدق اضافه مي کند " به دستور ژنران قنسول ايران در تفليس اتومبيلي تهيه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکي برساند و از آنجا از طريق دريا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلي ) شويم. ولي چند ساعتي قبل از حرکت خبر رسيد که کمونيستها دربند را تصرف کرده اند که از اين طريق نيز مايوس شدم  و چون ناامني در تفليس رو به شدت مي گذاشت از همان خطي که آمده بودم به سويس مراجعت کردم."

بعد از مراجعت دکتر مصدق به سويس، مشيرالدوله که به جاي وثوق الدوله به نخست وزيري انتخاب شده بود، تلگرافي بعنوان مصدق السلطنه به سويس فرستاد و او را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت کرد. دکتر مصدق تصميم گرفت از راه بنادر جنوب به ايران مراجعت کند.

در مراجعت دکتر مصدق به ايران از طريق بندر بوشهر، پس از ورود به شيراز بر حسب تقاضاي محترمين فارس و واليگري ( استانداري ) فارس منصوب شد و تا کودتاي سوم اسفند 1299 در اين مقام ماند و براي ايجاد امنيت و جلوگيري از تعدي قدمهاي موثري برداشت.

با وقوع کودتاي سيد ضيا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصيت سياسي ايران بود که دولت کودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفي گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولي بنا به دعوت سران بختياري به آن ديار رفت تا کابينه سيد ضيا پس از 100 روز ساقط گرديد.

با سقوط کابينه ضيا، وقتي قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، دکتر مصدق را به وزارت ماليه ( دارائي ) انتخاب نمود که با قبول شرايطي همکاري خود را با دولت جديد پذيرفت.

با سقوط دوت قوام السلطنه و روي کار آمدن مجدد مشيرالدوله وقتي از مصدق خواسته شد که با سمت والي آذربايجان با دوت همکاري کند، با اين شرط که ارتشيان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 اين ماموريت را پذيرفت، ولي در اواخر کار بخاطر سرپيچي فرمانده قشون آذربايجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزير جنگ وقت، از اين سمت مستعفي گشت و به تهران مراجعت کرد.

در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابينه مشيرالدوله به سمت وزير خارجه انتخاب شد و با خواسته انگليسيها براي دو مليون ليره که مدعي بودند براي ايجاد پليس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکي را بر دست وزير مختار انگلستان ريخت.

پس از استعفاي مشيرالدوله، سردار سپه به نخست وزيري رسيد و دکتر مصدق از همکاري با اين دولت خودداري ورزيد.

دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواري ملي به وکالت مردم تهران انتخاب و در همين زمان که با صحنه سازي سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزير فعلي به مقام پادشاهي رسيد، او قاطعانه با اين انتخاب به مخالفت برخاست. زمانيکه عمر مجلس ششم به پايان رسيد و رضا شاه با ديکتاتوري مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسي را خواند، دکتر مصدق طي ساليان دراز خانه نشين شد و در اواخر سلطنت پهلوي اول که همه رجال سابق يا از بين رفته بودند و يا دست بيعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولي پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ايران بوسيله قواي روس و انگليس، از سلطنت برکنار گشت و به آفريقاي جنوبي تبعيد گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.

دکتر مصدق در انتخابات شور انگيز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار ديگر در مقام وکيل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجليل تمام ملت ايران قرار گرفت.

در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزير ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگليسيها بتوانند قرارداد تحميلي سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ايران را از نفت جنوب ضايع مي ساخت، در دولت ساعد مراغه اي تنفيذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومي مقصود انگليسيها تامين نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسيد. در همين دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وي اقدام به پايه گذاري جبههً ملي ايران را نمودند ( 1328 ).

بر خلاف انتظار انگليسي ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمايت شاه و دربار صندوقهاي ساختگي آرا تهران باطل شد و هژير وزير دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسيد و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهي از يارانش که هنوز دو سه نفري از آنها راه خيانت در پيش نگرفته بودند، بمجلس راه يافتند؛ که در همين مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملي شدن صنايع نفت جنوب به رهبري دکتر مصدق تصويب شد و اندکي بعد در شور و اشتياق عمومي دکتر مصدق به نخست وزيري رسيد تا قانون ملي شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.

در ارديبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکيه به راي اعتماد اکثر نمايندگان مجلس به نخست وزيري رسيد. نخستين اقدام دکتر مصدق پس از معرفي کابينه، اجراي طرح ملي شدن صنعت نفت بود.

بدنبال شکايت دولت انگليس از دولت ايران و طرح شکايت مزبور در شوراي امنيت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نيويورک شد و به دفاع از حقوق ايران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ايران به پيروزي دست يافت. در بازگشت به ايران سفري نيز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهاي ارتشيان و دربار به تشنج کشيد و کار بجايي رسيد که پس از انتخاب 80 نماينده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه هاي باقي مانده را صادر کرد.

دکتر مصدق برا ي جلوگيري از کارشکنيهاي ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که اين درخواست از طرف شاه رد شد. به همين دليل دکتر مصدق در 25 تيرماه 1331 در مقام نخست وزيري استعفا ميکند.

يکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزيري انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بيانيه شديد الحني نخست وزيري خود را اعلام نمود.

مردم ايران که از برکناري دکتر مصدق شديدا خشمگين بودند، در پي چهار روز تظاهرات و قيامهاي پيوسته در حمايت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گرديدند، و در 30 تير 1331 دکتر مصدق بار ديگر به مقام نخست وزيري ايران رسيد.

در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده اي از روحانيون، افسران اخراجي و اراذل و اوباش تصميم به اجراي طرح توطئه اي بر عليه مصدق کردند تا او را از بين ببرند. نقشه از اين قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پايتخت خارج شود و اعلام دارد که اين خواسته دکتر مصدق است ( براي اطلاعات بيشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ايشان مراجعه کنيد). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگيري از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وي را بقتل برسانند. ولي از آنجائيکه مصدق از نقشه اطلاع يافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت.

سرتيپ افشار طوس رئيس وفادار شهرباني دکتر مصدق، بوسيله عمال دربار و افسران اخراجي به طرز وحشيانه اي بقتل رسيد.

بعلت اختلافات شديد مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفاي بسياري از نمايندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاري همه پرسي در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال يا عدم انحلال مجلس راي دهند. در اين همه پرسي که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنين جدا بودن محل صندوقهاي مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسياري از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو ميليون ايراني به انحلال مجلس راي مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال يافت.

در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه اي که سازمانهاي جاسوسي آمريکا و انگليس براي براندازي دولت مصدق کشيده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئيس گارد سلطنتي خويش، سرهنگ نصيري را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزير فرمان را به وي تحويل دهد. همچنين نيروهايي از گارد سلطنتي مامور بازداشت عده اي از وزراي دکتر مصدق گشتند. ولي نيروهاي محافظ نخست وزيري با يک حرکت غافلگير کننده رئيس گارد سلطنتي و نيروهايش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتاي 25 مرداد به شکست انجاميد.

در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتين آمريکا و انگليس با اجراي نقشه دقيقتري دست به کودتاي ديگري عليه دولت ملي دکتر مصدق زدند که اينبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در اين روز سازمان سيا با خريدن فتواي برخي از روحانيون و همچنين دادن پول به ارتشيان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خيابانها کشانيد. بدليل خيانت رئيس شهرباني و بي توجهي رئيس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچيان توانستند به آساني خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندين ساعت نبرد خونين گارد محافظ نخست وزيري را نابود کنند و خانه وي را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولي دکتر مصدق موفق شد به همراه ياران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسايه پناه ببرد. در اين کودتا گروهي از ياران سابق دکتر مصدق نيز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاري نمودند! همچنين شايان ذکر است که اعضاي حزب کمونيست توده که در روزهاي 26 و 27 مرداد به بهانه هواداري از دکتر مصدق دست به اغتشاشات مي زدند، در روز 28 مرداد هيچ عملي بر ضد کودتاي آمريکائيان انجام ندادند.

در روز 29 مرداد دکتر مصدق و يارانش خود را به حکومت کودتا به رهبري ژنرال زاهدي تسليم کردند.

در دادگاهي نظامي، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتاي 25 و 28 مرداد چهره کودتاچيان را نزد جهانيان رسوا ساخت. در پايان دادگاه وي را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعيد گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شديد بود.

در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضياالسلطنه، در سن 84 سالگي درگذشت و دکتر مصدق را بيش از پيش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وي و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.

در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در سن 84 سالگي در یکی از بیمارستانهای تهران دار فاني را وداع گفت. پيکر مطهر وي در يکي از اتاقهاي خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.

يادش گرامي

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 9:59  توسط وحید قرایی  | 

مدیرکل بهزیستی استان کرمان:

متکدیان چهره شهر کرمان را مخدوش کرده اند

عكس: وحيد قرايي

چهره شهر كرمان با افزايش متكديان در آستانه سال نو مخدوش شده است.
دكتر محمدستايش مديركل بهزيستي استان كرمان در گفتگو با ايسنامنطقه كوير با اشاره به حضور متكديان در آستانه سال نو در شهر كرمان گفت:‌9 ستاد مسئوليت جمع آوري متكديان را در سطح شهر عهده دار مي باشند و مسئوليت اين ستادها بر عهده و تحت نظر فرمانداري در استانها و در كشور بر عهده وزارت كشور مي باشد.
وي در ادامه افزود:‌متكديان پس از جمع آوري،‌در مركز نگهداري تحت نظارت فرمانداري نگهداري مي شوند،‌سپس سازمان بهزيستي با بررسي از جمعيت متكديان،‌جمعيت هدف خود را شناسايي كرده و جهت پذيرش و نگهداري به مراكز تحت نظارت سازمان بهزيستي انتقال داده مي شوند.
دكترستايش در خصوص دليل افزايش تكدي گري در سطح شهر تصريح كرد:‌متاسفانه به دليل تعطيلي مركز نگهداري متكديان، متكديان بلاتكليف شده و ساماندهي خاصي صورت نپذيرفته است.‌مركز فوق تحت نظارت فرمانداري بوده ‌كه در نتيجه تمامي موارد فوق دست به دست هم داده و باعث شده متكديان به وفور در سطح شهر پراكنده شوند.
وي افزود:‌اين حركت متكديان نازيبايي چهره شهر را رقم زده است و باتوجه به اينكه در آستانه سال نو قرار داريم و استان نيز طبق هر ساله شاهد و پذيراي ميهمان ويژه نوروزي مي باشد،‌وضعيت تكدي گري در چهره شهر و برداشت ميهمانان از استان اثر نامطلوبي به همراه خواهد داشت.
وي در پايان خاطرنشان كرد‌با افزايش متكديان چهره شهر كرمان مخدوش شده و تمام مسئولين و دست اندركاران بايد هرچه سريعتر با همكاري مشترك در رفع معضل فوق تلاش نمايند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 13:24  توسط وحید قرایی  | 

 

كيفيت نامطلوب و ضايعات ميلياردي نان در كرمان

 

 

مديرعامل شركت غله و بازرگاني استان كرمان گفت: سالانه 15 تا 20 ميليارد تومان ضايعات نان در استان كرمان داريم كه بايستي با برنامه ريزي و بهبود كيفيت نان توليدي از اين هزينه بكاهيم.

مهندس احمد صفوي در جمع خبرنگاران افزود: سالانه بين 350 تا 400 هزار تن مصرف گندم در استان كرمان داريم كه سرانه ماهيانه 10 كيلو آرد براي هر نفر مي شود.

وي تصريح كرد: به ازاي هر كيلو آراد 360 تومان يارانه مي پردازيم  و بدين ترتيب بالغ بر 90 ميليارد تومان يارانه آرد مصرفي در استان كرمان است.

او در ادامه گفت: ميزان توليد گندم استان بين 170 تا 200 هزار تن است و 200 هزار تن گندم نيز  از استان هاي ديگر وارد مي كنيم كه اكثرا گندم درجه دو اين استانه است.

وي با اشاره به پروژه هاي مربوط به ساخت سيلو در شهرهاي مختلف استان كرمان گفت: سيلوهاي ماهان با 100 هزار تن ، جيرفت با 27500 تن و كرمان با 8 هزار تن توانايي انبار گندم را دارند كه در اين زمينه با كمبود زيادي مواجهيم .

سرپرست آزمايشگاه هاي كنترل كيفيت شركت غله و بازرگاني استان كرمان نيز گفت: از آذرماه سال گذشته كل آرد مصرفي استان كرمان غني سازي مي شود كه غني سازي با آهن، اسيد فوليك و اخيرا روي صورت مي گيرد. دكتر محمدي ضايعات نان سنتي را 15 تا 20 درصد و ضايعات نان صنعتي را 8 تا 10 درصد اعلام كرد.

اما وي در مورد كيفيت نان در استان كرمان گفت: اين كيفيت به سه مورد كيفيت گندم(40 درصد)، دستگاههاي پخت نان(30 درصد) و مهارت كارگران(۳۰ درصد) بستگي دارد.

صفوي و محمدي

ناراحتي مسئولان كرماني از كيفيت نامطلوب نان و ضايعات ميلياردي!!!

 

(كرمان خبر-با توجه به اينكه كيفيت گندم در استان كرمان چندان تعريفي ندارد، گندم وارداتي از ساير استان ها نيز كه درجه 2 است و دستگاههاي پخت نان هم اكثرا غير استاندارد هستند چندان نمي توان به بهبود كيفيت نان در كرمان در کوتاه مدت خوشبين بود...)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 10:13  توسط وحید قرایی  | 

 

بحران بنزين در راه

 

سایت روز-اتخاذ تصميم در باره قيمت بنزين، سهميه بندي يا افزايش قيمت آن دولت و مجلس را با مشکل مواجه کرده است. يک روزنامه در تهران ديروز با تيتر "پينگ پنگ بنزين ميان مجلس و دولت" به اين موضوع هم اشاره کرد که تصميم گيري هر يک از اين دو نهاد حکومتي در مورد بنزين مي تواند آن نهاد را در افکار عمومي با مشکل مواجه کند.

چند روز پيش خبر تصويب بنزين از قرار هر ليتر 150 تومان توسط کميسيون تلفيق مجلس در رسانه ها منتشر شد، اما مقام هاي دولتي و از جمله سخنگوي دولت در جمع خبرنگاران گفتند که دولت "به شدت با افزايش قيمت بنزين مخالف" است. در اينجا بودکه خبرگزاري ايرانيوز از قول نايب رييس کميسيون مجلس فاش کرد: "دولت درحالي اعلام مي كند با افزايش قيمت بنزين مخالف است كه براساس پيشنهاد دولت قيمت بنزين سال آينده 162 تومان خواهد بود و هر سال 80 تومان نيز افزايش خواهد يافت". حسن مرادي با ابراز تعجب از سياست‌هاي چند گانه دولت در قبال بنزين افزود: "متعجبم چون دولت درعرض يك ماه حرف خود را در رابطه با قيمت بنزين عوض كرد".

نماينده اراک با بيان اينكه ايراد كار اين است كه نمايندگان لايحه دولت را مطالعه نمي كنند، گفت: "طبق لايحه دولت يارانه بنزين در مدت 5 سال حذف مي شود بنابراين قيمت بنزين در سال آينده 82 تومان افزايش مي يابد چون قيمت بنزين خليج فارس ليتري 500 تومان است و درمدت 5 سال حذف يارانه‌ها بدون افزايش قيمت آن امكان پذير نيست مگر اينكه معجزه‌اي حادث شود و يا اينكه دولت، مجلس و مردم را فريب دهد و تا پايان فعاليت كار خود قيمت را افزايش ندهد و در دولت دهم به يكباره در يكسال اين اقدام صورت بگيرد كه آن هم امكان پذير نيست".

به گفته مرادي "كميسيون تلفيق قيمت بنزين را 150 تومان به تصويب رساند و پيشنهاد بازگشت به لايحه دولت نيز راي نياورد بنابراين قطعا اين پيشنهاد در صحن علني به تصويب خواهد رسيد".

تناقض ها

گرچه مجلس هفتم در آغاز کار خود طرح تثبيت قيمت ها را به تصويب رساند، اما همين مجلس هنگام بررسي لايحه بودجه سال 85 تصويب کرد که سرنوشت بنزين توسط دولت تعيين شود.

دولت هم به جاي افزايش قيمت بنزين، يا سهميه بندي آن و يا ترکيبي از هر دو، ترجيح داد، بار چند ميليار دلاري يارانه بنزين را بر صندوق ذخيره ارزي تحميل کند. براي سال جديد هم دولت افزايش قيمت بنزين را در لايحه بودجه گنجانيد تا مجلس در اين مورد تصميم گيري کند و طبعا تبعات آن نيز متوجه مجلس باشد.

تا اينکه بالاخره چند روز پيش مخبر کميسيون تلفيق گزارش داد اين کميسيون که کار بررسي لايحه بودجه را بر عهده دارد قيمت هر ليتر بنزين در سال آينده را 150 تومان تصويب کرده است. آن هم در حاليکه اخبار ديگرحکايت از آن داشت که احمد توکلي، از برنامه ريزان اقتصادي راست و رييس مرکز پژوهش هاي مجلس در زمان تصويب چنين نرخي براي بنزين، کميسيون را به اعتراض ترک کرده است.

توکلي البته حاضر نشد به رسانه ها در اين مورد توضيح بدهد؛ اما با توجه به آگاهي او از ميزان يارانه 15 ميليارد دلاري بنزين در هر سال، و افزايش مصرف بنزين در پايان سال 85 به بيش از 80 ميليون ليتر در روز، ترک آن جلسه بايد معناي ديگري غير از نظر کارشناسي داشته است.

بي راهه بنزين

تا امروز چند گزينه در مورد بنزين پيش روي دولت وجود داشته است: "افزايش پلکاني قيمت بنزين"، "افزايش ناگهاني قيمت بنزين به نرخ جهاني"، "سهميه بندي"، و"گاز سوز کردن خودرو ها به منظور کاهش مصرف بنزين".

افزايش پلکاني قيمت بنزين که تا سال 82 اعمال مي شد، با تصويب طرح تثبيت قيمت ها توسط مجلس هفتم منتفي شد. سهميه بندي بنزين در صورت اعمال آن هم مي تواند علاوه بر گسترش نارضايتي از دولت، بازار سياه و رانت سوخت را ايجاد کند.

در مورد گاز سوز کردن خودروها نيز دولت با وجود مصوبه مجلس، سال 85 را براي انجام اين کاراز دست داد. روز چهارشنبه نيز، وزير کشور درمراسم اختتاميه هفتمين کنفرانس حمل و نقل و ترافيک ايران، با ارائه آماري در زمينه گازسوز کردن خودروها گفت: "در حال حاضر 4 ميليون خودرو ارزش گازسوز شدن دارد و سالانه يک ميليون خودرو نيز توليد مي شود که در صورت گاز سوز کردن 1. 5 ميليون دستگاه خودرو در سال مي توانيم به اهداف خود برسيم در حاليکه در دنيا سالانه اين مقدار کپسول گاز توليد نمي شود".

مصطفي پور محمدي به مشکل جديدي در اين مورد هم اشاره کرد و گفت: "مواد به کار رفته در اين کپسول ها در ساخت موشک نيز به کار مي رود" و افزود: "در عين حالي که هيچ شرکتي در دنيا توان توليد اين مقدار کپسول را ندارد از ارائه آن نيز به علت کاربرد دوگانه خودداري مي شود".
و حالا ناظران اقتصادي مي گويند با رد شدن ساير گزينه ها، فقط يک راه در مقابل دولت و مجلس باقي و آن "افزايش ناگهاني قيمت بنزين"است.

بحران بنزين

با شدت گرفتن بحران هسته اي و پايان ضرب الاجل شوراي امنيت سازمان ملل، رسانه هاي بين المللي تحريم فروش بنزين به ايران را نيز در هفته هاي اخيربه عنوان يکي از اين گزينه ها مطرح مي کنند. ميزان تاثير و بحراني که اين گزينه مي تواند در کشور ايجاد کند زماني عيان مي شود که به واردات 28 ميليون ليتري بنزين در روز توجه شود. به گفته نورالدين شهنازي‌زاده مديرعامل شرکت ملي پخش فرآورده‌هاي نفت، ميزان توليد بنزين در 9 پالايشگاه کشور 43 ميليون و 900 هزار ليتر در روز است و تا اوايل زمستان واردات بنزين به 27 ميليون و 300 هزار ليتر رسيده بود.
دولت حاضر نيست هزينه تصميم گيري در مورد بنزين را بپردازد، مجلس نيز حاضر نيست. چند روز قبل يکي از نمايندگان مجلس هم به مقامات کشور هشدار داد که هيچ آمادگي براي مقابله با عوارض افزايش قيمت بنزين وجود ندارد. يعني بنزين تا همين جا به بحران بدل شده است، بحراني که مقامات کشور ترجيح مي دهند آن را نديده بگيرند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 21:12  توسط وحید قرایی  | 

مسوولين و بازيكنان تيم صبا باطري تهران يك خبرنگار را مورد ضرب و شتم قرار دادند

پس از پايان مسابقه فوتبال بين دو تيم "صنعت مس كرمان" و "صبا باطري تهران"، مسوولين و تعدادي از بازيكنان تيم فوتبال صبا باطري تهران علاوه بر درگيري فيزيكي با مسوولين تيم ميزبان با يك خبرنگار ورزشي نيز به كتك كاري پرداختند.

اين خبرنگار ورزشي گفت: درپايان مسابقه مشغول تهيه خبر بودم كه مشاهده كردم مسوولين دو تيم در حال كتك كاري هستند و براي تهيه عكس و خبر به آنها نزديك شدم كه خودم نيز از سوي "مسعود ابطحي" و "مرادي" بازيكن و قائم مقام باشگاه صبا باطري و تعداد ديگري از بازيكنان اين تيم كه آنها را نشناختم، مورد ضرب و شتم قرار گرفتم.

"مهدي جهانشاهي"  در گفت و گو با ايرنا افزود: قائم مقام باشگاه صبا باطري حتي پس از خاتمه درگيري‌ها نيز بازهم به من ناسزا مي‌گفت. وي از كميته انضباطي فدراسيون درخواست كرد، ضمن بررسي اين واقعه، با مسوولان و بازيكنان خاطي برخورد كند.

مطلبی در همین مورد از سایت خانه مطبوعات استان کرمان:

به دنبال درگیری میان مسوولان دو تیم صبا باتری و صنعت مس، خبرنگار هفته نامه ی کرمان ورزشی توسط دو تن از مسوولان تیم صبا باتری مضروب شد.

هرچند درگیری میان بازیکنان یا هواداران تیم های ورزشی، کم کم دارد به یک اتفاق عادی تبدیل می شود؛ کتک کاری مسوولان در مقابل هزاران چشم ناظر، لطمه ی جبران ناپذیری است که جامعه ی ورزشی باید تا دیر نشده برای آن چاره ای بیندیشند.

در این میان، کتک زدن «مهدی جهانشاهی» خبرنگار کرمانی توسط دو تن از مسوولان صبا باتری مایه ی تاسف عمیق است با این رفتار زشت یک بار دیگر حرمت خبرنگار و قلم او شکسته شد.

مسلماً توهین به خبرنگار برابر با توهین به یک فرد نیست؛ توهین به جامعه ی خبری نیز هست. به همین خاطر کمترین انتظار ما از تیم صبا باتری اعتراف به اشتباه و عذرخواهی از خبرنگار مضروب است.

خانه ی مطبوعات استان کرمان ، ضمن محکوم کردن این بی حرمتی خواهان رسیدگی مسوولان ذیربط جهت احقاق حق از دست رفته ی خبرنگار مضروب است در این چارچوب از وزارت ارشاد، کلیه انجمن ها و نهادهای خبری به ویژه انجمن ورزشی نویسان کشور انتظار دارد تا ضمن توجه به اهمیت این موضوع  در تقبیح این رفتار غیرورزشی بکوشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:42  توسط وحید قرایی  | 

ابهام در ادامه انتشار نشریه فردوس کویر کرمان

مدیر مسئول فردوس کویر:

بنا دارم با وقفه اي ديگر، عملكرد اين نشريه را مورد بازنگري قرار دهم و در صورت حل مشكلات موجود وهمکاری کسانی که مایل به سرمایه گذاری فرهنگی باشند،مجددا وارد عرصه جديدي از انتشار اين نشريه  در جنوب شرق شوم، درغیر اینصورت با وجود مواردی که ذکر آن رفت قادر به ادامه انتشار نشریه نیستم

سياست هاي ناهمگون ارشاد و عدم گرايش صنفي مديران جرايد، مطبوعات محلي را آسيب پذير كرده است.
مهندس محمدعلي فردوسي مديرمسئول هفته نامه فردوس در گفتگو با ايسنا منطقه كوير گفت: مطبوعات محلي از چند مشكل عمده از جمله ضعف بنيه مالي ، عدم وجود نيروهاي حرفه اي، مشكلات نرم افزاري و سخت افزاري رنج مي برند ولي مهم ترين آن ها عدم اتحاد مديران جرائد در يك تشكل صنفي است.
وي افزود: برخي حل اين مشكلات را در تزريق پول و يارانه هاي دولتي به نشريات مي دانند ولي به اعتقاد من اگر مطبوعات محلي با هم متحد شوند و صنفي قوي داشته باشند، از اين طريق گذشته از قانونمند شدن حرفه روزنامه نگاري مطالبات بحق آن ها سريعتر محقق مي گردد.
وي افزود: متاسفانه عدم قانونمندي در نشريات محلي حتي بعضي از نشريات را گستاخ كرده به طوري كه از نشريه به عنوان ابزار اخاذي و ارعاب در جهت مقاصد شخصي خود استفاده مي كنند.
وي تصريح كرد: امروز به لحاظ گستردگي جوامع شهري و پيچيده شدن مشكلات آن ها، نقش مطبوعات محلي به مراتب نسبت به گذشته حساس تر شده ديگر وقت آن رسيده كه تعريف روشني از مطبوعات محلي ارايه شود و جايگاه اين دسته ااز نشريات در كشور مشخص گردد.
وي افزود: متاسفانه به علت عدم توجه مطبوعات محلي به آموزش هاي روز، دانش جامعه از دانش برخي از روزنامه نگاران فعلي بالاتر بوده و اين خود يكي از دلايل عدم موفقيت، كاهش تيراژ و نداشتن مخاطب در نشريات محلي است .
فردوسي نگاه مديران جرايد محلي به انتشار نشريه را به سه دسته تقسيم كرد و گفت: عده اي با احساس مسئوليت تنها به بعد فرهنگي حرفه روزنامه نگاري توجه دارند، عده اي مجوز نشريه را پلي براي صعود و فتح قله هاي ترقي و شهرت سياسي مي دانند و دسته ي سوم نيز نشريه را تنها يك بنگاه اقتصادي مي پندارند و از مزاياي حاشيه اي آن استفاده مي كنند.
وي روزنامه نگاران واقعي را مهجور توصيف كرد و افزود: در اين آشفته بازار، روزنامه نگاران متعهد كه روحيه اي فرهنگي دارند و نشريه را وسيله اي براي ارتقاء سطح فرهنگ عمومي، انتقاد سازنده از نابساماني هاي جامعه و نقد عملكرد مديران مي دانند، نه تنها حمايت نمي شوند بلكه به عناوين مختلف تحت فشار قرار مي گيرند.
مديرمسئول فردوس كوير با اشاره به اينكه عده اي مشكل پايين بودن كيفيت نشريات محلي را تعدد آن ها مي دانند گفت: اگرچه صدور مجوز نشريات محلي بدون توجه به توان حرفه اي متقاضی و ظرفيت يك استان توجيه منطقي و اقتصادي ندارد ولي اينكه بعضا گفته مي شود ارشاد نبايد مجوز نشريه صادر كند، حرف درستي نيست چرا كه چنين طرز فكري نوعي انحصار طلبي است كه با نظام جمهوري منافات دارد.
فردوسي افزود: هر كسي حق دارد براساس انديشه و اعتقاد خود در چارچوب قانون اساسي نشريه داشته باشد و استعداد خود را شكوفا كند.
وي با انتقاد از مديران جرايدي كه منتظرند تا ارشاد مشكلات آنان را حل كند گفت: متاسفانه مطبوعات محلي براي تغييرات اساسي در نحوه ي روزنامه نگاري فعلي چشم به اداره ي ارشاد دارند، در صورتي كه وقتي مديران جرايد نسبت به ارتقاء سطح كيفي نشريه و حركت به سمت حرفه اي شدن بي اعتنا باشند، از ديگران به ويژه از ساختار اداري ارشاد نمي توان توقع هيچ معجزه اي داشت  بنابراين تنها راه حل، گرايش صنفي است.
وي افزود: تجمع مطبوعات در يك صنف اين امكان را مي دهد كه با همفكري و مشاركت صادقانه مديران جرايد، دو نقص عمده نشريات محلي يعني ضعف تخصص روزنامه نگاري و عدم رعايت قانون و اصول حرفه اي را خود از درون برطرف نمايند و گذشته از آن مصرانه از منافع خويش دفاع كنند.
وي در ادامه به ضررهايي كه از عدم گرايش صنفي به مطبوعات محلي وارد مي شود اشاره كرد و گفت: امروز نشريات محلي مجبورند به لحاظ رقابت با يكديگر، نشريات خود را رايگان در ادارات و سازمان ها توزيع نمايند و به دليل چند گانه بودن تعرفه آگهي ها ناخواسته راه يكديگر را سد مي كنند و به علت نداشتن حامي در مقابل فرصت طلبان به سادگي از حق خود مي گذرند و حتي جايي براي ارائه شكايت خود ندارند. همچنين در مقابل انجام درست وظيفه ي خويش در جهت دفاع از حقوق مردم به سادگي به دادگاه كشيده مي شوند و نه تنها هيچ مرجعي نيست كه از آن ها دفاع كند، بلكه خود نيز از يكديگر پشتيباني نمي كنند، در صورتي كه اينگونه برخوردها در حرفه هاي ديگر كه داعيه روشنفكري هم ندارند به ندرت مشاهده مي شود.
او همچنين از كم رنگ شدن نقش هيئت منصفه  مطبوعات به لحاظ برخورد انحصاري ارشاد انتقاد كرد و گفت: اعضاء هيئت منصفه بايستي افرادي آزاده، حق طلب و منصف باشند ولي متاسفانه معيار انتخاب آن ها صرفا سياسي شده و اين عيب بزرگي است.
وي افزود: ضرر ديگري كه از عدم اتحاد مديران جرايد به آن ها وارد شده، فعاليت هاي پراكنده مطبوعاتي از جمله چاپ ويژه نامه هاي استاني روزنامه هاي سراسري و آگهي نامه ها در كنار نشريات محلي است.
اين فعال مطبوعاتي تصريح كرد: امروز در استان كرمان در كنار انتشار بيش از 40 نشريه محلي، برخي از سرپرستان نمايندگي هاي نشريات سراسري بدون داشتن هزينه هاي يك نشريه محلي از جمله هزينه هاي سرسام آور كاغذ و چاپ، اجاره و حقوق پرسنلي و از طرفي به دليل عدم وجود تعرفه هاي مشخص و قانونمند و عدم نظارت ارشاد تنها با استفاده از نام روزنامه هاي خاص نرخ آگهي ها را شكسته و با چاپ ويژه نامه هاي موردي و با تيراژ اندك، مردم را نسبت به نشريات محلي بدبين كرده اند چرا كه از ديد مردم هر دو، نشريه است چه نشريه اي كه قانونا بايستي به طور منظم منتشر شود و چه ويژه نامه اي كه هرازگاهي منتشر مي شود، و اين به دور از انصاف است.
فردوسي افزود: اين مشكل با حضور آگاهانه و مستمر مديران جرايد و قاطعيت مديران ارشاد در بعضي از استان ها حل شده ولي متاسفانه در اين استان حتي يك نفر نمايندگي چندين نشريه سراسري را به يدك مي كشد و براي هر كدام از آن ها هم با ايجاد ارتباطات  خاص از ارشاد آگهي دريافت مي كند و در كنار آن يك نشريه ي محلي دائم ضرر مي دهد، در صورتي كه آگهي هاي استاني، حق نشريات محلي است چرا كه دولت به اندازه ي كافي يارانه به نشريات سراسري مي دهد.
وي افزود: در همين راستا سال گذشته آگهي هاي دادگستري كه حق نشريات محلي بود در اختيار روزنامه ي حمايت كه توزيع محدودي در كرمان دارد، قرار گرفت و آگهي هاي ثبتي هم در اثر عدم توجه ارشاد به توزيع عادلانه آن ها بين همه ي نشريات كه در سال هاي قبل صورت مي گرفت به نشريات خاصي داده شد و از اين ميان نماينده دو روزنامه خاص در كرمان به علت وابستگي با روابط عمومي اداره ثبت اسناد اكثر آگهي ها را نصيب خود كرد و  درآمد هنگفتي عايد روزنامه هايي شد كه در كرمان تيراژ اندكي دارند و تنها جواب ارشاد در پاسخ به اعتراض برخي از مديران جرايد، وعده به آينده اي نامعلوم بود.
وي افزود: متاسفانه در اثر چنين برخوردهايي در حال حاضر مطبوعات مستقل دچار بحران شده اند و امكان تعطيلي آن ها مي رود.
وي با انتقاد از عملكرد اداره ارشاد از گذشته تا حال گفت:متاسفانه اداره ارشاد از بدنه ي ضعيف كارشناسي در همه ي زمينه ها رنج مي برد و واحد مطبوعات اين اداره هم از اين قاعده مستثني نيست و حاصل چنين نگرشي، حذف نشاط و شادابي از فعاليت هاي فرهنگي و هنري و كور شدن روحيه ي ابتكار و خلاقيت در روزنامه نگاران و هنرمندان شده است.
وي ضمن ارج نهادن به فعاليت هاي صادقانه نشريات محلي استان عملكرد فردوس كوير را در طول ده سال گذشته مثبت توصيف كرد و افزود: اين نشريه در طول ده سال گذشته به جز يك وقفه چند ماهه به طور منظم منتشر شده و تا آنجا كه در توان داشته براساس اهداف اوليه ي خود گام هاي موثري را در راستاي اعتلاي فرهنگ اين استان برداشته است و با ايجاد جوي آزاد، زمينه ي شكوفايي استعدادهاي زيادي را در روزنامه نگاري استان فراهم كرده، به طوري كه اكثريت آن ها در حال حاضر هر كدام گرداننده ي يك نشريه ي مستقل در استان هستند و اين از افتخارات هفته نامه ي فردوس كوير محسوب مي شود.
وي در پاسخ به سئوال خبرنگار ايسنا مبني بر علت عدم انتشار ويژه نامه طنز (قينوس) گفت: ضميمه ي قينوس فردوس كوير اولين ضميمه ي طنز در نشريات محلي كشور بود و در دوره ي 42 شماره اي خود باعث جذب و شناسايي طنزپردازان و كاريكاتوريست هاي كرماني شد و با حركتي پويا زمينه ي برپايي جشنواره ي طنز كشور را فراهم آورد. از طرفي اين نشريه با زبان لطيف طنز مشكلات جامعه را به خوبي بيان مي كرد كه اين خود گذشته از استقبال مردم در اصلاح جامعه نيز بسيار موثر بود.
وي افزود: اين ويژه نامه به جز بار مالي درآمدي براي فردوس كوير نداشت و با هزينه ي شخصي كار بكر فرهنگي اانجام مي شد كه متاسفانه با فشارهاي گوناگون به حالت تعليق درآمد.
وي تاكيد كرد: اداره ي ارشاد انتظار داريم در كنارنشريات باشد و با حمايت از نشريات پويا جلوي جريانات ناسالم را كه تيشه بر ريشه روزنامه نگاري با سابقه  اين استان مي زنند بگيرد.
وي در مورد گرايش جناحي اين نشريه گفت: متاسفانه معيار درستي در جناحي بودن يك نشريه وجود ندارد و چاپ ويژه نامه هاي انتخاباتي و دليل وابستگي يك نشريه به جناح خاصي نمي شود.
وي افزود: برخي از مديران جرايد به جاي نقد و نظارت بر عملكرد جريان هاي سياسي خود جذب جناح ها مي شوند و از آن تاثير مي گيرند و اين شروع آسيب پذيري آن هاست.
فردوسي تصريح كرد : درست است كه در نبود احزاب قوي در كشور، مطبوعات كاركرد خوبي دارند و بعضا با چاپ ويژه نامه هاي تبليغاتي به لحاظ مشكلات مالي، برچسب جناحي بودن مي خورند اما واقعيت اين است كه نشريه بايستي بر اساس وظيفه ي خود تريبون همه ي عقايد و انديشه ها باشد تا مردم فرصت انتخاب بهترين ها را داشته باشند و خوشبختانه فردوس كوير در ده سال گذشته چنين قصدي داشته و به شدت از سياست زدگي پرهيز كرده است.
وي انتقاد از خويش و ارزيابي عملكرد گذشته را زمينه ي تحول ذكر كرد و گفت: متاسفانه فردوس كوير به دلايلي ازجمله مشکلات مالی از اهداف اوليه خود دور شده و با نظرسنجي هاي به عمل آمده، عملكرد فعلي آن نه براي من و نه براي مردم رضايت بخش نيست و براي همين بنا دارم با وقفه اي ديگر، عملكرد اين نشريه را مورد بازنگري قرار دهم و در صورت حل مشكلات موجود وهمکاری کسانی که مایل به سرمایه گذاری فرهنگی باشند،مجددا وارد عرصه جديدي از انتشار اين نشريه  در جنوب شرق شوم، درغیر اینصورت با وجود مواردی که ذکر آن رفت قادر به ادامه انتشار نشریه نیستم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:34  توسط وحید قرایی  | 

طرحي از توكا نيستاني...

روزنامه اعتماد ملي ديروز اين طرح جالب توجه رو چاپ كرد/اين طرح يه كمي آدمو ياد سياستهاي دولت نهم در مواجهه با مسائل مختلف ميندازه...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:50  توسط وحید قرایی  | 

2 مطلب جالب...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 12:51  توسط وحید قرایی  | 

 

چهر‌ه‌ی زشت تكدي گري

 

عكس: وحيد قرايي

 

محمود حاجيان مطلق/منتشر شده در هفته نامه فردوس كوير-تكدي‌گري مساله‌اي است كه گرچه در تمامي تاريخ گذشته‌ی جوامع بشري وجود داشته ليكن حسب عوامل مختلف در هر جامعه از گستردگي، تنوع و ابعاد متفاوتي برخوردار است.

همان‌طور كه آسيب‌هاي اجتماعي به‌دلايل مختلف بوجود مي‌آيند و عوامل مختلف فرهنگي،سياسي اجتماعي و اقتصادي نقش بسيار مهمي در بروز آسيب‌ها دارند پديده‌ی تكدي‌گر نيز از اين قاعده مستثنا نيست و از ديرباز به‌عنوان يك معضل اجتماعي مورد توجه حكومت‌ها بوده است كه متاسفانه علي‌رغم توجه به مشكل اين پرسش هم‌چنان باقي است كه چرا با توجه به امكانات غني در كشور، فرهنگ ديني و اعتبارات كلان نهادهاي حمايتي نظير كميته‌ی امداد روز به روز بر تعداد متكديان افزوده مي‌شود. پديده‌ی تكدي‌گري از ابعاد مختلف فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي به دليل ماهيت پيچيده‌ی آن مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفته است.

متكدي فردي است كه معمولاً در ملاء عام از افراد غير آشنا درخواست كمك مالي دارد. به عبارت ديگر متكدي فردي است كه پول يا كالايي از مردم درخواست مي‌كند حال آن‌كه اعضاي جامعه مسووليتي حقوقي در تامين معاش وي ندارند. متكدي سربار و معضل جامعه است و بدون توسل به شيوه‌هاي مقبول اجتماعي سعي دارد به هدف خودش كه همانا تامين روزي مي‌باشد دست يابد.

در مجموع مهم‌ترين ريشه‌هاي پديده‌ی تكدي و دريوزگي را در بستر اقتصادي جامعه مي‌توان يافت و عدم تامين حداقل معيشت مورد نياز آحاد جامعه موجب مي‌شود كه تعدادي از شهروندان جامعه در گرداب فقر به قهقراي تكدي كشيده شوند. ساختار فرهنگي جامعه و باورهاي سنتي ومذهبي نيز شرايطي را فراهم مي‌آورند كه افراد تنبل و تن‌پرور كه پايه‌هاي ارزشي و اخلاقي متزلزل دارند نسبت به تكدي‌گري احساس ناخوشايندي نداشته باشند.از ديگر ريشه‌هاي تكدي‌گري مي‌توان سست شدن بنيان خانواده، عدم تحقق عدالت اجتماعي، نبود ساختارهاي لازم در جهت تامين اجتماعي، مهاجرت بي‌رويه به شهرهاي بزرگ، جنگ و درگيري‌هاي منطقه‌اي، پايين بودن سطح بهداشت و درمان در جامعه و گسترش شكاف طبقاتي اشاره نمود. اما براي بهبود وضعيت پيشنهاداتي وجود دارد كه ارایه مي‌شود:

مطالعه‌ی جامع در خصوص علل و عوامل تكدي و ارایه‌ی راه كارهاي اجرايي و عملي به مسوولان، برآورد آماري از وضعيت متكديان در شهر كرمان به منظور برنامه‌ريزي اصولي واساسي، استفاده از توان علمي و اجرایي و موسسات غيردولتي و مردمي براي ساماندهي متكديان، اقدام ائمه جمعه و جماعات در توجيه مردم در بازداري افراد از كمك به متكديان، ايجاد كارگاه‌هاي اشتغال و حرفه‌آموزي توسط كميته‌ی امداد امام (ره)، سازمان بهزيستي و وزارت كار و امور اجتماعي، تهيه و پخش گزارش و فيلم، سريال، تيزرهاي تبليغاتي آموزشي ومذهبي از طريق صدا و سيما، رسانه‌هاي علمي و محلي براي آگاه كردن مردم و فضاسازي و مقابله فرهنگي با تكدي‌گري، اقدام درست دستگاه‌ها و سازمان‌هاي متولي و ذيربط بر اساس شرح وظايف قانوني وسازماني خود، هماهنگ كردن دستگاه‌هاي مختلف به منظور بالا بردن بازده‌ی مقابله با تكدي‌گري، ايجاد اردوگاه كار به منظور به كار گماردن متكديان و درقبال پرداخت حقوق و تحت پوشش بيمه قرار دادن و مكان استراحت و غذا، آگاه كردن مردم برجلوگيري از دادن كمك‌هاي مستقيم به اين گروه و جمع‌آوري كمك‌ها به طور صحيح و اصولي براي كمك به افراد بي‌بضاعت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:1  توسط وحید قرایی  | 

نگاه

 

ترمزهای اضطراری را دور نیندازید!

محمود احمدی نژاد در اظهار نظری گفته است که ترمز قطار هسته ای را دور انداخته ایم.البته آقای رییس جمهور به عنوان فرد اول اجرایی کشور شاید حق چنین کاری را داشته باشد اما ظاهرا فقط قطار هسته ای متعلق به ماست و اینکه ریل های آن به مسیر درستی کشیده شده باشد و یا دیواری در این مسیر بنا شده باشد و یا جایی ریل ها قطع شده باشند هنوز تضمین نشده است.

بنابر این نگه داشتن ترمزهای اضطراری از طرف رییس جمهور کاری عقلانی تر می نماید که اگر ناگهان ریزعلی خواجوی داستان هسته ای خواست با هشدارش قطار را از سرعت بیندازد و یا اضطرارا آن را به دلایلی متوقف کند امکان آن وجود داشته باشد و مسافران قطار در وضعیت ناخوشایندی قرار نگیرند... 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:28  توسط وحید قرایی  | 

نفت سفره عید.../کاری از صالح رزم حسینی

طرح:صالح

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 7:59  توسط وحید قرایی  | 

انتقاد استاندار كرمان از رسانه های منتقد دولت نهم و دو پاسخ به وی


استاندار کرمان خطاب به برخی رسانه ها گفت، چرا تا چند سال پیش، روی مشکلات مانور نمی دادید؟
به گزارش ایسنا، عبدالمحمدرئوفی نژاد در جمع مدیران این استان تصریح کرد: سیاست کلی دولت نهم در جهت خدمت رسانی به مردم است و ما نیز در این راستا حرکت می کنیم
.
وی افزود: از آنجا که رویکرد دولت در جهت خدمت رسانی به مردم مشخص است، مدیریت استان در بسیاری از موارد، منتظر دستور العملهای دولت نهم نمی ماند و جلوتر به سمت خدمت به مردم حرکت می کند
.
رئیس شورای تامین استان کرمان با انتقاد از برخی رسانه ها در جهت بزرگنمایی مشکلات مردم و تبعات امنیتی ،اجتماعی، این بزرگنمایی خاطرنشان کرد: برخی از رسانه ها روی بعضی از مشکلات و معضلات جامعه مانور می دهند و نمی دانند این کار آنها موجبات تنش زایی را فراهم می کند
.
رئوفی نژاد خطاب به این دسته از رسانه ها گفت: این مشکلات، مشکلات چندین ساله مردم است و شما چرا تا چند سال پیش روی این مشکلات مانور نمی دادید؟

استاندار کرمان افزود: ما در بعضی زمینه ها کارها را در سکوت انجام می دهیم و این امر به منزله آن نیست که ما کاری در این زمینه ها انجام نداده ایم
.
رئیس شورای اداری استان کرمان تصریح کرد: این بی انصافی است که بعضی ها تمام مشکلات مردم را به حساب مدیران امروز می گذارند
.
وی که در جمع مدیران نهادهای دولتی استان کرمان و در جلسه ستاد ساماندهی حاشیه نشینی این استان سخن می گفت تصریح کرد: همه دستگاهای دولتی مکلفند که در جهت رفع مشکلات مردم تلاش کنند.


دبیر تحریریه هفته نامه فردوس كوير:

 

فرافكني مي كنند


دبیر تحریریه هفته نامه فردوس كوير گفت:عدم طرح مشكلات مردم در دراز مدت مي تواند زمينه ساز مشكلات امنيتي فرواني شود كه فاجعه آفرين خواهد بود.

وحيد قرايي در گفتگو با خبرنگار سایت «كرمان ما» افزود:سخنان استاندار كرمان نوعي فرافكني و پاك كردن صورت مسئله است چرا كه وظيفه رسانه طرح خواسته هاي مردم است.

وي افزود:در دولت گذشته نيز مشكلات مردم در رسانه ها مطرح مي شد كه حجم زيادي از آن در مورد مشكلات زلزله زدگان بم وزرند بود ولي در آن موقع كسي نمي گفت انتقاد نكنيد مشكل امنيتي به وجود مي آيد.

دبيرتحریریه فردوس كوير حجم انتقاد مطرح شده از سوي منتقدان دولت خاتمي را غير قابل قياس با انتقادات رسانه ها از دولت نهم خواند وافزود:در دولت گذشته رسانه هاي مختلفي از جمله صدا وسيما در اختيار منتقدان بود بود اما درحال حاضر همين اندك انتقاد از سوي رسانه ها را برنمي تابند.

قرايي با بيان اينكه به نظر مي رسد تفكري به دنبال محدود سازي رسانه ها مي باشد ابراز اميدواري كرد كه هيچ نشريه محلي توقيف نشود. وي در ادامه گفتگوي خود تصريح كرد:نحوه مواجهه دولت نهم با رسانه ها مطلوب نبوده وحتي مشاهده كرديم كه به رسانه هاي اصولگرا ومنتقد هم ترحم نشد ودر كنار آن نيز تعدادي از سايتها ورسانه هاي اينترنتي فيلتر شدند.

وي ضمن ابراز نگراني از سخنان استاندار كرمان گفت:با همه مشكلات ومحدوديت ها، روزنامه نگاران به رسالت خود ادامه مي دهند ومشكلات مردم را طرح مي كنند.

وحيد قرايي در پايان متذكر شد :چنانچه سطح انتقاد از دولت پايين بيايد مسئولان بيش از همه متضرر مي شوند.


مدير مسئول نشريه نسل آفتاب:

مطبوعات نمي توانند تماشاچي مشكلات مردم باشند

مدير مسئول روزنامه نسل آفتاب گفت:انتقاد از دولت از خصوصيات ذاتي مطبوعات است ولذا ما اين وظيفه را فداي خط ومشي سياسي ومسائل جناحي نمي كنيم.

ابوالفضل كارآمد در گفتگو با خبرنگارسایت "كرمان ما" با اشاره به سخنان اخير استاندار كرمان كه خطاب به رسانه ها گفته بود "چرا تا چند سال پيش روي مشكلات مانور نمي داديد" گفت:شخص من در زمان دولت آقاي خاتمي مطالب بسيار تندي در انتقاد از دولت نوشتم كه حتي به نظر بسياري اين مقالات جز مواضع جناح راست محسوب مي شد اما براساس اعتقادم از دولت انتقاد مي كردم.

وي با بيان اينكه متاسفانه بسياري از مسئولان اهل مطالعه مطبوعات نيستند خاطر نشان كرد:مطبوعات در دولت گذشته نيز در خصوص گراني ها انتقاد مي كردند زيرا مطبوعات ورسانه ها آخرين سنگر مردم مي باشند و ما مردم را قرباني منافع سياسي نمي كنيم.

كارآمد با اشاره به گراني هاي موجود در دولت خاتمي گفت:در دولت گذشته به دليل افزايش قيمت بنزين در سال يك مرتبه گراني داشتيم اما از زمان شروع بكار اين دولت تا كنون كشور سه تا چهار مرحله گراني را پشت سر گذاشته است.

مدير مسئول نشريه نسل آفتا ب تصريح كرد:مسئولان آمار مي دهند كه تورم ،نرخ بيكاري و.... كاهش يافته است در حاليكه اين آمار پايه واساس چنداني ندارد ودر صورتيكه اين آمار مستند است مسئولان موظف هستند مبنا ومستند خود را در اختيار مردم قرار دهند تا مردم بدانند بر چه اساسي تورم كاهش پيدا كرده است.

اين روزنامه نگار گفت: دولت نهم با اين همه ادعا نتوانسته مشكل سيب زميني را در اين استان حل كند دراين شرايط مطبوعات نمي توانند تماشاچي مشكلات مردم باشنند.

ابوالفضل كارامد تصریح کرد:در دولت گذشته علي رغم همه انتقادات حتي يك مورد شكايت از طرف دولت يا وابستگان دولت از نشريه نسل آفتاب صورت نگرفت اما در اين با توجه به اتفاقاتي كه در حوزه رسانه ها صورت مي گيرد شرايط آن وجود ندارد كه مطبوعات دست به انتقاد از دولت بزنند.

وي گفت:مسئولان بهتر است شرايطي را فراهم كنند كه رسانه ها مشكلات مردم را به صورت شفاف طرح نمايند تا هم مردم وهم دولت از بركات اين انتقادات بهره مند شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:35  توسط وحید قرایی  | 

دعوت يك استاد فيزيك هسته اي از رييس جمهور براي انجام مناظره

يك استاد فيزيك هسته اي از رييس جمهور خواست تا در باب" ضرورت رسيدن به انرژي هسته اي حتي به قيمت تعطيلي مابقي كارهاي مملكت" در يك مناظره آزاد شركت كند.
در پيام دعوت به مناظره احمد شيرزاد از محمود احمدي نژاد، آمده است: شايد براي نخستين بار آقاي احمدي نژاد صحبتي كرده است كه در يك چارچوب "ارزيابي هزينه - فايده" قابل بحث است. او مي گويد: "ما اگر ده سال بقيه كارها را تعطيل كنيم و به صورت متمركز بر روي انرژي هسته اي كار كنيم، ميتوانيم 50 سال جلو برويم و اين كار مي ارزد." (كليه روزنامه هاي ۸۵/۳/۱۲)

هرچند ايشان در ادامه اين صحبت در جمع مردم سياهكل گيلان نكاتي را درباره "نقش انرژي هسته اي در عزت كشور" نيز مطرح كرده اند اما نكته مهم اين است كه آقاي رييس جمهور شايد براي اولين بار مدعي شده اند كه اين فناوري حتي به قيمت تعطيل شدن بقيه كارهاي كشور "براي ما مي ارزد".
اين سخن بسيار مهمي است كه به سادگي نمي توان از آن گذشت. حتما آقاي احمدي نژاد مدعي هستند كه اين گفته نيز همانند گفته هاي قبلي ايشان در مواردي مثل موضوع هولوكاست پس از مشورت با مشاوران و بررسي هاي زياد اظهار شده است و عصاره كارشناسي افراد خبره اي است كه با ايشان همكاري مي كنند. علاوه بر اين حتما ايشان به منابع بسيار مطمئن تر اطلاعات و گزارش هاي بسيار دقيق تر دسترسي دارند و برمبناي آن قضاوت مي كنند كه چه چيزي براي مردم ايران مي ارزد و چه چيزي نمي ارزد
.
من بسيار خوشحال هستم كه بالاخره يك بار هم كه شده مسؤولي در حد ايشان درباره مسئله هسته اي ايران از زاويه بسيار بسته سياسي خارج شده و به صراحت در مورد ارزش يا عدم ارزش اين فناوري براي مردم ايران، آن هم با اين قاطعيت و اطمينان سخن ميگويد. طرح موضوع از چنين زاويه اي ميتواند فتح باب بسيار باارزشي باشد كه به طور قطع در تصميم گيري و قضاوت آحاد مردم ايران تاثيرگذار است. به اين لحاظ من- احمد شيرزاد- به عنوان يك مخلص كوچك مردم ايران، به عنوان يك شهروند ساده كه در اين كشور حق دارم بدانم چه چيزي براي ما مردم ايران مي ارزد و به عنوان يك دانشگاهي معمولي كه ياد گرفته در قضاوتهاي علمي با سبك و سنگين كردن استلالها نتيجه گيري كند، از رييس جمهور محترم دعوت ميكنم كه دريك مناظره آزاد تلويزيوني دلايل سنجيده خود را در ارزشيابي ميزان مفيد بودن انرژي هسته اي- در حدي كه ارزش داشته باشد كه تا ده سال همه چيز را به خاطر آن تعطيل كنيم- عرضه كنند و به اين شهروند ايراني نيز اجازه دهند آنچه در ترديد نسبت به اين ادعاي بزرگ به ذهنش ميرسد و از واقعيتهاي موجود نتيجه مي گيرد را مطرح كند. شايد با جوابگويي به اين ايرادها و ترديدها ما هم بتوانيم با همان قاطعيتي كه آقاي رييس جمهور در هر كوي و برزن از واجب بودن انرژي هسته اي براي منافع مردم ايران صحبت ميكنند، حرف بزنيم و به كمك ايشان بياييم
."
شيرزاد در ادامه از كليه رسانه ها خواسته است تا اين اعلام آمادگي را به اطلاع مردم ایران برسانند.


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:31  توسط وحید قرایی  | 

زبان سرخ، سر سبز/ کارتونی از جمال رجمتی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 7:30  توسط وحید قرایی  | 

مردی که بعد از اعدام زنده ماند در زندان

مردی که پس از اجرای قصاص در زندان کرمان و بعد از دارزده شدن زنده مانده بود پس از بهبودی به زندان مرکزی کرمان باز گردانده شد.

وی در بیمارستان شهید کلاهدوز کرمان بستری بود که با حال عمومی خوب از این بیمارستان مرخص شد.وی هم اکنون منتظر تصمیم مقامات قضایی در مورد آینده خود می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 7:29  توسط وحید قرایی  | 

اینجا چه خبر است؟

9 نفر از دختران بی سرپرست مجتمع دیلمقانی کرمان 12 ساعت بازداشت شدند!

سه شنبه گذشته و در پی درگیری میان مربیان مجتمع نگهداری دختران بی سرپرست دیلمقانی کرمان و دختران ساکن این مجتمع با شکایت مربیان مجتمع 9 نفر ازدختران بی سرپرست به مدت 12 ساعت در بازداشتگاه نیروی انتظامی کرمان( روبروی دادگستری کرمان) بازداشت شدند.

از زمان تغییراتی که در مدیریت مجتمع دیلمقانی به وجود آمده است دختران ساکن این مجتمع مدعی هستند که بدرفتاری هایی با آنها می شود و حتی در 2 نشریه محلی کرمان مطالب کاملی در مورد این وضعیت ناخوشایند منتشر شد.

گفتنی است با پیگیریهای خانم مهاجریمدیر سابق مجتمع و وساطت دکتر خوشنود و دکتر دریجانی از معاونان اداره کل بهزیستی کرمان در حال حاضر این دختران به مرکز شهید مصطفی خمینی وابسته به بهزیستی کرمان منتقل شده اند.

لازم است مسئولان استانداری کرمان و سایرمسئولان ذیربط در این مورد بررسی های مقتضی را انجام دهند تا این دختران بی سرپرست به وضعیت مطلوبی دست یابند.

مطلب مرتبط

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 14:16  توسط وحید قرایی  | 

فرار شهرام جزایری/کاری از صالح رزم حسینی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 16:27  توسط وحید قرایی  | 

نگاهی به یک مشکل ترافیکی درکرمان

 

خیابان‌های بی‌خط!

 

"نکته‌ی جالب این‌که در اکثر چهارراه‌ها اگر بخواهید از محل خط‌کشی عابر پیاده عبور کنید به‌طور یقین دچار مشکل خواهید شد چرا که این خط‌کشی‌ها به‌جای این‌که به پل‌های پیاده‌رو ختم شوند به جدول جوهای کنار خیابان برخورد می‌کنند!"

 

 

 

سيما كارآموزيان/اختصاصي بام كوير

همیشه صحبت از ترافیک که می‌شود اکثر شهروندان بحث فرهنگ رانندگی رابه میان می‌کشند و واقعیت این است که فرهنگ ترافیک اکثر ما نه تنها در کرمان که در اغلب شهرهای کشور آن‌قدر نقطه‌ی ضعف و مشکل داردکه هر کدام از ما علی‌رغم این‌که خودمان از این ضعف فرهنگی مستثنی نیستیم اما ساعت‌ها می‌توانیم راجع به رانندگی دیگران مانند یک کارشناس صحبت کنیم.

اما اگر منصف باشیم نباید مشکل ترافیک شهرمان تنها از جانب شهروندان بدانیم.

شما حتی اگر بخواهید تمام ریزه‌کاری‌های مقررات راهنمایی و رانندگی را در شهر رعایت کنید بازهم دچار مشکل خواهید بود؛ چرا که خیلی از علایم رانندگی در شهر ما دچار ضعف هستند. یکی از این نقاط ضعف مربوط به خط‌کشی‌ خیابان‌هاست. که قطعا در حل مشکل ترافیکی شهر نقش مهمی دارد. اما متاسفانه این خط‌کشی‌ها در بعضی خیابان‌های شهر اصلا وجود ندارد و در بیشتر خیابان‌هایی هم که خط‌کشی شده‌اند آ‌ن‌قدر این خط‌ها کم رنگ‌اند که به سختی دیده می‌شوند بنابراین تقریبا خیلی از رانندگان کرمانی فراموش کرده‌اند این خط‌کشی‌ها جز علایم راهنمایی و رانندگی هستند و باید به آن‌ها احترام گذاشت به همین جهت رانندگان کرمانی در خیابان‌هایی هم که خطوط سفید و زرد دیده می‌شوند بی‌تفاوت از روی آن‌ها رد می‌شوند.

گذشته از نبود و کم‌رنگ بودن خط‌کشی‌ها، در بعضی از خیابان‌ها برای پیدا کردن ایرادات خط‌کشی‌ها لازم نیست شما یک کارشناس امور ترافیکی باشید. کافی است فقط کمی دقت کنید تا کج و معوجی این خطوط را مشاهده کنید.

نکته‌ی جالب دیگر این‌که در اکثر چهارراه‌ها اگر بخواهید از روی محل خط‌کشی عابر پیاده عبور کنید به‌طور یقین دچار مشکل خواهید شد چرا که این خط‌کشی‌ها به‌جای این‌که به پل‌های پیاده‌رو ختم شوند به جدول جوهای کنار خیابان برخورد می‌کنند و شما تنها اگر یک مرد باشید و جوان می‌توانید از این سوی جوی خیابان‌ به آن سو بپرید. (این هم یک بحث فرهنگی در جامعه ما است که یک خانم و با وقار نباید از جوی خیابان بپرد!)

مهندس انجم‌شعاع معاون حمل‌ونقل و ترافیک شهرداری کرمان در رابطه با این نکته می‌گوید: از نظر مقرراتی در تقاطع‌ها و چهارراه‌ها محل خط‌کشی‌های عابر پیاده کاملا درست است اما متاسفانه روبه‌روی خط‌کشی‌های عابر پیاده پل وجود ندارد که شهرداری باید نسبت به برداشتن جداول و درست کردن پل در این محل‌ها اقدام کند.

او به این مساله که وجود این جدول‌ها نه تنها شهروندان عادی که برای رفت‌وآمد معلولان مشکل ایجاد کرده است اشاره می‌کند و می‌افزاید: مناسب‌سازی فضاهای شهری مساله‌ای است که نه تنها کرمان بلکه کل کشور مشکل مواجه است و از این لحاظ بسیار عقب هستیم. ما اول خیابان‌ها و اماکن عمومی را می‌سازیم و بعد سعی در مناسب‌سازی آن داریم و این خود هزینه‌ی دو چندانی را به ما تحمیل می‌کند، اما خوشبختانه جدیدا گام‌هایی در این زمینه برداشته شده است.

نکته‌ی دیگری که شاید در مورد خط‌کشی‌ها جالب باشد این است بعد ازاین‌که خیابان خط‌کشی می‌شود ظرف مدت کوتاهی این خطوط کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شوند برخی کارشناسان معتقدند علت این کم رنگ شدن استفاده از رنگ‌های نامرغوبی است که گاهی برای کاهش هزینه‌ها و صرفه‌جویی! در خط‌کشی خیابان‌ها استفاده می‌شود، رنگ‌هایی که برای خط‌کشی خیابان‌ کاربری ندارند و به مرور زمان در آسفالت خیابان‌ها حل می‌شوند.

اما مهندس انجم‌شعاع در این خصوص معتقد است: شهر کرمان به لحاظ آلودگی جز شهرهای آلوده‌ی کشور محسوب نمی‌شود اما ازطرفی این شهر به نوعی دیگر آلوده است. گردوغبار شهر آن را آلوده کرده است و از طرف دیگر چون شهر کرمان از نظر موقعیت جغرافیایی در یک گودی واقع شده است معمولا آب‌های ناشی از بارندگی‌ها در سطح شهر جمع می‌شوند و درواقع شهر شسته نمی‌شود و این باعث کاهش دوام عمر خط‌کشی خیابان‌ها می‌شود.

وی تاکید می‌کند: در تمام شهرهای کشور عمر خط‌کشی‌ها بین 9ماه تا یک سال است اما درکرمان به خاطر شرایط خاص آب و هوایی عمر خط‌کشی‌ها معمولا کمتر از 9 ماه است.

مهندس انجم‌شعاع در مورد ایراداتی که خط‌کشی‌های خیابان‌ها دارند نیز می‌گوید: متاسفانه در سال‌های گذشته به دلیل عدم نظارت بر این مساله ایراداتی در خط‌کشی‌ها وجود داشت. نه تنها از لحاظ کم‌رنگ بودن خط‌ها بلکه از نظر عرض‌خط‌ها، محل‌ عبور و... نیز مشکلاتی وجود داشت اما انشا‌الله با همکاری معاونت حمل و نقل و امور ترافیکی شهرداری به عنوان متولی ترافیک شهر و سازمان راهنمایی و رانندگی به عنوان مجری قوانین این ایرادات برطرف می‌شوند تا وضعیت ترافیکی شهر بهبود یابد.

او هم‌چنین به این نکته اشاره می‌کند که قبل از شروع سال جدید، در اسفندماه اکثر خیابان‌ها به‌طور اصولی خط‌کشی‌ می‌شوند و در این زمینه در حال مذاکره پیمانکاران هستیم.

باید به این نکته توجه داشت که با وجود انواع و اقسام تسهیلات شرکت‌های خودروسازی برای فروش اتومبیل و علاقه‌ی شدید خود ما به داشتن اتومبیل‌های شخصی و وضعیت خیابان‌‌ها روز به روز بر بار ترافیکی این شهر افزوده می‌شود اما بدون علایم راهنمایی رانندگی نظیر خط‌کشی خیابان‌ها وابسته توجه به این علایم حداقل می‌توانیم ترافیکی روان در شهر داشته باشیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 11:14  توسط وحید قرایی  | 

نگاهی به وضعیت تکدی گری در کرمان

 

وقتی متکدیان از سر و کولت بالا می روند!

 

 

وحید قرایی/اختصاصی بام کویر

از خانه که بیرون می‌روی چه سوار بر اتومبیل باشی و چه پیاده از برخورد چند باره با متکدیان در خیابان‌های شهر کرمان ناگزیری!

افرادی در سنین مختلف و قیافه‌های حق به جانب که احساس می‌کنی اگر پولی به آن‌ها ندهی نفرین‌هایشان دنیا را بر سرت خراب می‌کند. در این میان گویی بخشی از مردم و مسوولان شهر به این وضعیت عادت کرده‌اند و این دسته از مردم با دادن پول به متکدیان رونق بازار آن‌ها را حفظ می‌کنند و مسوولان نیز فعلا حداکثر به ابراز نگرانی از افزایش روزافزون متکدیان می‌پردازند و اقدامات عملی در زمینه‌ی کاهش متکدیان و رفع آثار سوء تکدی‌گری در کرمان به چشم نمی‌خورد. به نظر می‌رسد با وضعیت فعلی شهر کرمان، تکدی‌گری را بایستی به‌عنوان یک حرفه تلقی کرد چرا که دانستن رمز و رموز تکدی‌گری، طریقه‌ی سوء استفاده از کودکان برای تکدی‌گری، برانگیختن ترحم تعداد بیشتری از مردم و استفاده از موقعیت خوبی که درکرمان با عملی نشدن قوانین و مقررات در مورد جمع‌آوری متکدیان به‌وجود آمده است، کارهایی نیست که بتوان بدون برنامه‌ریزی و حتی مطالعه در مورد آن‌! عملی کرد.

برخی شیوه‌های مرسوم

دیگر گفتن جملاتی نظیر«بدبختم، فلک زده‌ام، گرسنه‌ام و...» برای گدایی در شهر کرمان مناسب نیست، نگاهی به شیوه‌های تکدی‌گری نشان می‌دهد که حرکت با علم روز! وظیفه‌ای است که هر کدام باید با آن آشنا باشد.

جلوی ساختمان پزشکان و داروخانه‌های شهر مکان مناسبی برای پهن کردن« جل‌وپلاس» گدایی است. به هرحال از هر چند نفری که برای مداوا و یا دریافت دارو به این مکان‌ها مراجعه می‌کنند بادیدن این متکدیان که تعداد زن‌های «بچه‌بغل» البته بیشتر است سعی می‌کنند با دادن وجهی به  آن‌ها هم دعایی برای شفای بیماری خود یا نزدیکانشان طلب کنند و هم از نفرین این متکدیان در آن شرایط سخت بیماری در امان بمانند! برای درک بیشتر این موضوع کافیست تا سری به ساختمان پزشکان و داروخانه‌های شهر بزنید تا این وضعیت ناخوشایند را به خوبی ببینید حتی می‌توانید بشنوید که« گدایی» به یکی از مراجعه کنندگان می‌گوید:« برای درمان مریضت پولی به من بده» و یاحتی « اگر پول ندهی برای شفای بیمارت دعا نمی‌کنم!» و چنان قیافه‌ای هم به خود می‌گیرد که گویی اگر این پول را ندهی راه‌های رسیدن به درمان بیماری خود و یا آشنایت قطع می‌شود و ...

جلوی سالن‌های غذاخوری و پیتزا فروشی‌ها هم موقعیت خوبی برای استقرار متکدیان است. به هر حال چه بخواهی به این مکان‌ها وارد شوی و چه خارج باید از زیرنگاه شدیدا گرسنه‌ی این متکدیان ردشوی. این‌جا کودک و زن و مردی که تکدی‌گری می‌کنند در ساعاتی که غذاخوری‌ها باز هستند، گرسنه‌اند و مگر می‌توان «دردوجدان» ناشی از گرسنگی آن‌ها را تحمل کرد! به هر حال اکنون که دیگر صاحبان اغذیه فروشی‌ها اجازه ورود متکدیان به داخل محدوده کسب و کارشان رانمی‌دهند بیرون از این مکان‌ها نمی‌توانی از دست متکدیان حرفه‌ای شهر در امان باشی و با خیالی آسوده قدم به یک اغذیه‌فروشی بگذاری و یا از آن خارج شوی.

اما خیابان‌ها خود داستان مفصلی از تکدی‌گری دارند. متکدیانی که کودکی معصوم را روی پای خود خوابانده‌اند، آن‌هایی که عضوی متلاشی شده و حتی چرکین و زخم شده را به نمایش عمومی گذاشته‌اند، کودکانی که گرسنه‌اند و تو وظیفه داری به آن‌ها پول بدهی، از همه بدتر آن‌ها که اعتیادشان اظهرمن‌الشمس است و قاعدتا پولی که به آن‌ها پرداخته می‌شود صرف مصرف مواد مخدر می‌شود. با این وجود و با این‌که اکثر مردم به ترفندهای متکدیان خیابانی واقفند و حتی اعتیاد برخی از آن‌ها را به مواد مخدر می‌دانند و می دانند که شبکه‌هایی برای سوء استفاده از کودکان و سالمندان جهت تکدی‌گری فعالیت می‌کنند اما باز هم به متکدیان پول می‌دهند تا این وضعیت ناخوشایند هم‌چنان در شهر برقرار بماند!

متکدیان نسخه به دست هم از جمله گروه‌هایی هستند که روزانه آن‌ها را می‌توان درخیابان‌ها دید و جالب این است که این دسته متکدیان را می‌توان در روزهای مختلف، در خیابان‌های مختلف دیدکه با همان نسخه از مردم پول طلب می‌کنند و البته هیچ‌گاه نیز نسخه آن‌ها تبدیل به دارو نمی‌شود!

عده‌ای هم هستند که می‌خواهند به شهرستان بروند و پول ندارند اما ممکن است یک هفته بعد آن‌ها را ببینی که هنوز پول ندارند و می‌خواهند به شهرشان سفر کنند! عده‌ای نیز از کودکان سرطانی خود می‌گویند، عده‌ای نیز هم‌چنان از زندان آزاد می‌شوند و هم‌چنان از مردم پول می‌خواهند عده‌ای هر روز کیف پولشان را دزدمی‌زند و با وضعی آراسته تکدی‌گری می‌کنند و...

آن‌هایی هم که سوار بر اتومبیل‌هایشان هستند هر کجا از دست متکدیان در امان باشند هنگامی که پشت چراغ‌ قرمز چهارراه‌ها توقف می‌کنند باید جواب متکدیانی را که به شیشه‌ی ماشین آن‌ها می‌کوبند و پول طلب می‌کنند بدهند!

قبرستان کرمان هم که جای خود دارد. اگر خدای نکرده کسی از نزدیکان شما جان به جان آفرین تسلیم کند باید همان‌قدر که خرج کفن و دفن می‌شود به متکدیانی که دور و اطراف شما پرسه می‌زنند پول بدهید تا از دست آن‌ها در آسایش بود!

ضعف دولت، کوتاهی مردم، وضعیت اجتماعی

در آن‌چه که امروز از لحاظ وضعیت تکدی‌گری در شهر کرمان می‌بینیم عوامل متعددی دخیل هستند. ضعف نهادهای دولتی و حاکمیتی در اجرای قوانین مربوط به متکدیان و ساماندهی آن‌ها و کوتاهی مردم درزمینه‌ی پایبندی به این‌که متکدیان، نیازمندان واقعی نیستند تا به آن‌ها پول ندهند. چرا که رونق تکدی‌گری در کرمان به‌خاطر این است که مردم همواره و با وجود تذکراتی که می‌شنوند به گداها پول می‌دهند و حاضر نیستند از این عادت دست بکشند.

از سوی دیگر وضعیت اجتماعی در کشور و شهرمان نیز به گونه‌ایست که وجود افراد فراوان نیازمند و فقیر زمینه‌ این‌که افرادی خود را به عنوان نیازمند جا بزنند و سایرین نیز باور کنند به‌وجود آورده است.

در این میان باید این نکته را نیز مطرح کرد که نهادهای دولتی و غیر دولتی‌حامی نیازمندان نیز نتوانسته‌اند اعتماد بخشی از مردم را جلب کنند و گرنه پول‌هایی که به متکدیان پرداخت می‌شود در صندوق‌های جمع‌آوری اعانات که در سطح شهر کم نیستند ریخته می‌شد. با وجودی‌که هر سال به مناسبت‌هایی بساط دریافت کمک‌های مردم برای نیازمندان چیده می‌شود و نهادهای حامی دولتی و غیر دولتی نیز همواره برای کمک به فقرا وجود دارند اما چون عملا از تعداد نیازمندان کم نشده است زمینه‌ی مسایل یاد شده همواره وجود داشته و این نهادها باید سعی کنند اعتماد عمومی بیشتری برای فعالیت‌های خود جلب کنند.

این خارجی‌ها از کجا می‌آیند؟

اما بخشی از متکدیان در کرمان اتباع کشورهایی نظیر پاکستان و گاهی بنگلادش هستند که معلوم نیست با چه مجوزی به راحتی وارد مرزهای ایران می‌شوند و در شهرهای کشور به تکدی‌گری می‌پردازند. علاوه بر تکدی‌گری آن‌ها می‌توانند منبع بیماری‌هایی نیزباشند و معلوم نیست از این نظر مورد معاینه قرار می‌گیرند یا خیر؟

این دسته‌گدایان فقط پول طلب نمی‌کنند و در مواردی با مراجعه به در خانه‌ها برنج، روغن و مواد خوراکی دیگر نیز طلب می‌کنند. معلوم نیست که اداره کل اتباع خارجه در مورد وجود این غیر ایرانی‌ها در کشور برای تکدی‌گری چه توضیحی دارد؟

برای تکدی گری قانون وجود دارد

این‌که گفته‌ می‌شود قوانین در مورد تکدی‌گری ناقص است ویا اصلا وجود ندارد نمی‌تواند قابل قبول باشد. مواد 712 و 713 قانون مجازات اسلامی مجازات تکدی‌گری و سو استفاده از کودکان برای تکدی‌گری را به روشنی بیان کرده است.

در ماده‌ی 712 ق.م.ا آمده است:« هر کس تکدی‌ یا کلاشی را پیشه‌ی خود قرار داده باشد و از این راه امرار معاش نماید یا ولگردی نماید به حبس از یک تا سه ماه محکوم خواهد شد و چنان‌چه با وجود توان مالی مرتکب عمل فوق شود علاوه بر مجازات مذکور کلیه‌ی اموالی که از طریق تکدی و کلاشی به دست آورده است مصادره خواهد شد.»

هم‌چنین در ماده‌ی713 همین قانون به صراحت عنوان شده است:«هر کس طفل صغیر یا غیر رشیدی را وسیله‌ی تکدی قرار دهد یا افرادی را به این امر بگمارد به سه ماه تا دو سال حبس و استرداد کلیه‌ی اموالی که از طریق مذکور به دست آورده است محکوم خواهد شد.» حال این‌که چرا این قوانین اجرا نمی‌شود سوالی است که مسوولان ذیربط به روشنی باید پاسخ‌گوی آن باشند.

تقصیر ازهمه ماست!

این‌که هرروز بر متکدیان شهرمان افزوده می‌شود، این‌که متکدیان شهرمان هر روز حرفه‌ای‌تر می‌شوند،این‌که متکدیان هر روز با توان بیشتری سوهان بر روح شهروندان می‌کشند همه حاصل فرایندی است که از مسوولان گرفته تا خود، شهروندان در آن دخیل هستیم. نابهنجاری‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نیز به این کوتاهی‌ها دامن می‌زندو شهری برای ما به وجود می‌آورد که متکدیان از سروکول شهروندانش بالا می‌روند.

این یک حقیقت است که بسیاری از کسانی که به متکدیان پول می‌دهند از متکدیان کم پول‌ترند! و این یک ضعف فرهنگی و اجتماعی است.

در شهری که مسوولان و مردمش داعیه‌ی جذب توریست دارند نمی‌توان وجود این همه گدا را توجیه کرد. باید تلاش کرد تا هم مسوولان و هم مردم دیدگاه خود را نسبت به وجود متکدیان در شهر عوض کنند و تنها به اظهار تاسف کردن‌های بی‌فایده بسنده نکنند. ریشه‌های اجتماعی گسترش پدیده‌ی تکدی‌گری در کرمان را باید جست و درمان را از آن‌جا آغاز کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:12  توسط وحید قرایی  |